مردي كه ديگر بازنگشت (متوسليان)

هميشه سرش توي كار خودش بود. آرام و تنها، يك گوشه مي­ نشست. خيلي لاغر بود. كمتر با بچه­ ها بازي مي­كرد. مادر نگران بود. بچه چهارساله كه نبايد اين همه آروم باشد. بعدها فهميدند كه قلبش ناراحت است. عملش كردند.

مي­ خواست برود قم يا نجف درس طلبگي بخواند. حتي توي خانه صدايش مي­كردند «آ شيخ احمد» ولي نرفت. مي­گفت: «كار بابا تو مغازه زياده.»

هم دانشگاه مي­ رفت، هم كار مي­كرد: در يك شركت تأسيساتي. اوايل كارش بود كه گفت «براي مأموريت بايد بروم خرم­ آباد.» خبر آوردند دستگير شده. با دو نفر ديگر اعلاميه پخش مي­كردند. آن دو تا زن و بچه داشتند. احمد همه چيز را به گردن گرفته بود تا آنها را خلاص كند.

دانشجوي مهندسي برق دانشگاه علم و صنعت باشي و بروي زير رگبار گلوله. عجيب نيست؟! آدم بايد خيلي كله­ شق باشد كه همه چيز را ول كند و بزند به بيابان و ميان بسيجي‌هاي خاكي. حاج احمد متوسليان را مي­ گويم. فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله.

شب­ها بچه­ ها با هم شوخي مي­كردند. جشن پتو مي­گرفتند. حاج احمد يك گوشه مي­ نشست، مي­ رفت تو فكر. شوخي­ها كه بيش از اندازه مي­ شد، يك داد مي­زد، هر كس مي­رفت يك گوشه. بعضي وقت­ها خودش هم يك چيزي مي­ گفت و با بقيه مي­خنديد.

پرسيد: «كجا بودي تا حالا؟» گفتم: «داشتم غذا مي­ خوردم.» دست انداخت يقه­ ام را گرفت و با خودش بُرد. يك پسر 18-17 ساله روي تخت دراز كشيده بود. ما را ديد، ترسيد. دست و پايش را جمع كرد. «اينا چيه روي دستاي اين؟» يقه­ ام هنوز دستش بود. نفسم بالا نمي­ آمد. گفتم: «خون.» رو كرد به آن پسر و پرسيد: « از كي اينجايي؟» پسر گفت: «يه هفت.» ديگر داشت داد مي­زد: «گفتي دستاتو بشورن؟» پسر گفت: «گفتم، ولي كسي گوش نداد.» يقه­ ام را از دستش كشيدم بيرون. در رفتم. دوباره شروع كرد به داد و فرياد. با التماس گفتم: «حاجي، به خدا من فقط دو ساعته از مرخصي اومدم.» گفت: «نه خير، يك ساعت و نيمه كه اومدي، اما به جاي اينكه بياي به مجروحا سر بزني، رفتي به كيفِ خودت برسي.»

سرم پايين بود كه صداي گريه­اش را شنيدم: «تو هيچ مي­دوني اين بچه پيش ما امانته؟ مي­دوني مادرش اونو با چه زحمتي بزرگ كرده.»

شب، ما را توي ميدان صبحگاه در دوكوهه جمع كرد. به خط شديم. گفت: «حالا تا پونصد مي­شمرم، سينه ­خيز بريد. ديشب كه شناسايي رفته بوديم، شمرديم. بايد همين قدر بريد تا از ديد دشمنان خارج شيد.»

از سنگر رفت بيرون وضو بگيرد. براي عمليات مهمات كم داشتند. رفته بود توي فكر. پيرمردي آمد و كنارش ايستاد. لباس بسيجي تنش بود. فكر مي‌كرد او را قبلاً جايي ديده است، اما هر چه فكر مي­كرد يادش نمي­ آمد كجا. پيرمرد به او گفته بود: «تا ائمه را داريد، غم نداشته باشيد. توي اين عمليات پيروز مي­شيد. عمليات بعدي هم اسمش بيت­ المقدسه. بعد هم مي‌ري لبنان. ديگه هم برنمي­گردي.» گريه مي­ كرد و براي من تعريف مي­كرد.

رفت لبنان... راستي راستي هم ديگر برنگشت. سال 61 بود كه رفت و... مفقود ماند تا امروز. تو فكر مي كني حاجي كجاست؟!


منبع: راسخون

 سخن رانی فرمانده احمد متوسلیان در جلسه جمع بندی دستاوردهای عملیات بیت المقدس

مطالب ذیل سخن رانی فرمانده احمد متوسلیان پس از آزاد سازی خرم شهر است

که در جلسه جمع بندی دستاوردهای عملیات بیت المقدس در محل قرار گاه

تاکتیکی تیپ ۲۷ محمد رسول الله(ص) در دارخوین به تاریخ هفتم خرداد ۱۳۶۱ ایراد

شده.

ا

سخن رانی حاج احمد متوسلیان فرماندۀ پیروز تیپ27 محمد رسول الله(ص)

ـ لشکر فعلی ـ در جلسۀ جمع بندی دستاوردهای عملیات بیت المقدس در

قرارگاه تاکتیکی تیپ 27 در دارخوین، هفتم خرداد 1361



« ... در مورد عملیات اخیر گفتنی زیاد است؛ لیکن در یک تحلیل فشرده باید گفت که

از لحظه ی سقوط رژیم طاغوت تا به امروز، به تعبیر تمام خبرگزاری های عمده،

سابقه نداشت که چنین ضربه ی سیاسی مهلکی به منافع آمریکا وارد شود. فتح

خرمشهر باعث شد توازن نظامی یی که آمریکا در منطقه برقرار کرده بود، به شدت به

ضرر غرب بر هم بخورد. وزیر امور خارجه آمریکا رسماً در شورای امور خاورمیانه ی

وزارت خارجه شان می گوید: پیروزی های اخیر ایران در جنگ با عراق، برای آمریکا

نگران کننده است و منافع غرب خصوصاً آمریکا را در منطقه به خطر انداخته است. این

حرف کمی نیست که آدمی مثل الکساندر هیگ ـ وزیر خارجه حکومت ریگان ـ بگوید

که پیروزی ایران منافع غرب را در منطقه به خطر انداخته! یکی از روزنامه های معتبر

غربی، در تجزی و تحلیل فتح خرمشهر، می نویسد: «اکنون ایران یکی از بزرگترین

کشورهای حاکم بر مقدرات منطقۀ خلیج فارس و دومین قدرت برتر خاورمیانه است.»

برادرها این اعترافِ کم ارزشی نیست. البته همه ی این ها اثرات مادی قضیه فتح

خرمشهر است و شما باید این را در نظر بگیرید که اثرات مادی این فتح بزرگ در مقابل

اثرات معنوی آن، پشیزی ارزش ندارد؛ دستاوردهای معنوی ارزشمندی از قبیل: تثبیت

اقتدار حاکمیت اسلامی در این مملکت و تاثیرپذیری تمامی نهضت های آزادی بخش،

خصوصاً جنبش های نوپای اسلامی از این پیروزی الهی ملت ایران. باید بدانیم که

هرگز به مخیّله ی احدی خطور نمی کرد که این دژ مستحکمی که عراق در جبهه ی

خرمشهر درست کرده بود، به سهولت سقوط کند و این، جز کار خدا معلول هیچ چیز

دیگری نیست. برادرها، ما و شما غرّه نشویم به این که ما بودیم که رفتیم، ما بودیم

که زدیم، ما بودیم که جلوی عراق ایستادیم، ما بودیم که پاتک های وحشتناک او را در

شلمچه دفع کردیم و ما بودیم که شهید و مجروح دادیم. من و شما کوچک ترین

نقشی در این ماجرا نداشتیم. هدایت کل عملیات، فقط به عهده ی خدا بود و این که

دیدید نزدیک به بیست هزار سرباز عراقی به آن صورت گلّه وار تسلیم می شدند، فقط

ناشی از هدایت الهی این واقعه بود و بس. مطابق اخباری که از تهران و سایر شهرها

و روستاها دریافت کرده ایم، بعد از پیروزی بیست و دوم بهمن 1357 این بزرگ ترین

جشنی بوده که مردم ما در سرتاسر مملکت گرفته اند. به محض شنیدن خبر آزادی

خرم شهر از رادیو، مردم ریختند تو خیابان ها و جشن گرفتند. حتی در بعضی مناطق

مرفه نشین شمال تهران، مردم به خیابان ها ریختند و به شکرانۀ این فتح، شیرینی

پزی ها شیرینی هایشان را حراج کردند. میوه فروش ها میوه هایشان را حراج کردند.

کسبه دکان هایشان را باز کرده، اجناسشان را بین مردم تقسیم کردند.

برادرها، کار خیلی بزرگی انجام شده. عظمت این کار را خودمان را درک نمی کنیم؛

ولی بعدها تاریخ، عظمت این کار را بیان می کند. چقدر این مردم چشم انتظاری

کشیدند، چقدر خون دادند، جوان دادند، صبر کردند، از همه چیزشان گذشتند! از کجا

بگویم؟! ما در مرحله دوم این عملیات، تو جبهه ی شلمچه، درست در اوج درگیری

برای دفع پاتک های سیصد تانک(!) دشمن بودیم که دیدیم مردم با ماشین های

شخصی آمده اند و برای بستنی آورده اند. خدا گواه است آدم احساس شرم می

کند. ملت برای بچه های توی خط بستنی آورده بودند! بینده خدایی را دیدم آمده توی

جبهه ی شلمچه، پای دژ مرزی، نار ماشینش ایستاده و در حالی که باران خمپاره و

توپ روی سرمان می ریخت، او به همان سبک میوه فروش های قدیمی در میدان بار

تهران می گفت: حراجه! هندوانه آورده ام برادرها، بیایید بردارید، نوش جان کنید. این

صحنه را در کنار خط مرزی شلمچه با چشم های خودم دیدم.

از همه ی این ها مهم تر، خبر رسیده وقتی به امام خبر آزادی خرمشهر را داده اند،

ایشان لبخند زده اند. صِرفِ همین لبخند امام، برای ما بزرگترین تسلیّ قلب محسوب

می شود. ما ـ البته شما بهتر می دانید که ما به آن صورت من و مایی نداریم ـ آن قدر

سعادت داشتیم که قلب امام را شاد کنیم، قلب ملت را شاد کنیم. شاد کردن این

ملت، برادرها، بزرگترین نعمتی است که خداوند در زمان بودن ما، به ما عطا کرده. این

بزرگترین اجری است که خدا به ما داد. کمتر آدم هایی پیدا می شوند که اجر

اعمالشان را در حیات دنیوی شان از خدا گرفته باشند.خیلی از انبیا در زندگیشان

زجر کشیدند. خیلی از اولیا زجر کشیدند و متحمل مشقت شدند و از همه چیزشان

مایه گذاشتند و بالاخره مقدر بود اجرشان را در سرای آخرت دریافت کنند. شما

کسانی هستید که دل این مردم را شاد کردید و بدین ترتیب در حیات دنیوی اجرتان را

از خدا گرفتید. این اجر دنیوی که فعلاً برای هفت پشت ما بس است و إنشاء الله که

خداوند توفیق دریافت اجر باقی در سرای آخرت را هم، به ماو شما عطا فرماید.

صلوات ختم کنید.


برگرفته از کتاب همپای صاعقه، صفحات ۷۵۲ - ۷۵۴

 

نمايشگاه كتاب، عكس و كاريكاتور شهداي ترور آغاز به كار كرد

صبح امروز با حضور سردار نقدي؛

نمايشگاه كتاب، عكس و كاريكاتور شهداي ترور آغاز به كار كرد

اولين نمايشگاه كتاب، عكس و كاريكاتور شهداي مبارزه با نفاق همزمان با سي امين سالگرد شهداي ترور كشور در سال 1360 ، ساعتي پيش در پارك دانشجو كار خود را آغاز كرد.

به گزارش حماسه سازان به نقل از  نويد شاهد، در مراسم افتتاحيه اين نمايشگاه، سردار نقدي رئيس سازمان بسيج مستضعفين، جواد جباري رئيس بنياد فرهنگي روايت، علي اصغر جعفري رئيس بسيج رسانه ملي و نمايندگاني از ارتش، سپاه، بسيح و كانون هابيليان خانواده شهداي ترور كشور حضور داشتند.

در بخش عكس اين نمايشگاه نيز عكس هايي با موضوع حادثه سوء قصد عليه مقام معظم رهبري، شهيد آيت، شهيد بهشتي و شهداي حزب جمهوري، شهيد آيت الله قدوسي، شهيد هوشنگ وحيددستجردي و ساير شهداي ترور به چشم مي خورد.
در بخش كاريكاتور نيز علاوه بر آثاري در خصوص جنايات منافقين، كاريكاتورهايي با موضوع جريان هاي انحرافي با عنوان «بن بست انحراف» ارائه شده است.
در اين نمايشگاه 350 عنوان كتاب از سوي 50 ناشر با موضوعاتي همچون نفاق در تاريخ و قرآن، معرفي گروهك منافقين، ترور و تروريزم، معرفي شهداي ترور و همچنين كتاب هايي پيرامون حقوق بشر و فتنه 88 در معرض ديد عموم قرار گرفته است.

اين نمايشگاه جامع كتاب، عكس و كاريكاتور شهداي مبارزه با نفاق كه به همت سازمان بسيج مستضعفين، كانون هابيليان و سازمان حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس سپاه و بسيج برپا شده است، تا چهارم تير در معرض بازديد عموم قرار خواهد داشت.

خردنامه «پايداري» منتشر شد

خردنامه «پايداري» منتشر شد

در اين شماره از خردنامه همشهري عناويني از قبيل خدمت به سبزپوشان عشق و ايثار، از فرماندهي كل قوا به خرمشهر، از بيت المقدس تا قدس راهي نيست، حركت به سمت مرزها، فرهنگ جهادي؛ گفتمان غالب جامعه اسلامي، دوربين دفترچه و تفنگ، بيت المقدس؛ دانشگاه بزرگ عكاسي، چند نفس عميق!، گردان 9 گردان عشق و ايثار، دلم براي برادرم تنگ شده است، از دانشگاه شريف تا گردان حبيب، سه دهه طلايه دار روضه اهل بيت (ع)! دل هاي غرب ديده، غرب زده نمي شوند، پاي خاطرات سربازان عراقي! عمليات ادبي، كميك؛ بازوي كمكي فرهنگ دفاع مقدس پرونده اي براي دفاع مقدس باز شده است.

به گزارش نويد شاهد به نقل از خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، ويژه نامه پايداري با عنوان راهيان قدس، حلقه ياران احمد در مرزهاي رهايي، پيرامون حفظ و انتقال فرهنگ دفاع مقدس با نگاهي به افتتاح باغ موزه دفاع مقدس و همچنين سلسله عمليات هاي دفاع مقدس كه منتهي به فتح خرمشهرشده است منتشر شد.

در اين نشريه همچنين با عنوان فرهنگ جهادي؛ گفتمان غالب جامعه اسلامي مصاحبه اي تفصيلي از محمدباقر قاليباف، شهردار تهران به چاپ رسيده است.

اين نشريه همچنين با نگاهي به مناطق عملياتي غرب كشور بخشي از مطالب خود را به اين موضوع اختصاص داده است.

در اين شماره از خردنامه همشهري عناويني از قبيل خدمت به سبزپوشان عشق و ايثار، از فرماندهي كل قوا به خرمشهر، از بيت المقدس تا قدس راهي نيست، حركت به سمت مرزها، فرهنگ جهادي؛ گفتمان غالب جامعه اسلامي، دوربين دفترچه و تفنگ، بيت المقدس؛ دانشگاه بزرگ عكاسي، چند نفس عميق!، گردان 9 گردان عشق و ايثار، دلم براي برادرم تنگ شده است، از دانشگاه شريف تا گردان حبيب، سه دهه طلايه دار روضه اهل بيت (ع)! دل هاي غرب ديده، غرب زده نمي شوند، پاي خاطرات سربازان عراقي! عمليات ادبي، كميك؛ بازوي كمكي فرهنگ دفاع مقدس پرونده اي براي دفاع مقدس باز شده است.

در اين نشريه گفت وگوهايي از محمدباقر قاليباف، سردار همداني و روايت هايي از خاطرات شهيد بهروز مرادي و شهيد محسن وزوايي در رابطه با آزادسازي خرمشهر منتشر شده است.

اين نشريه همچنين با عنوان «ايران امروز» به موضوع لزوم پرداختن به فرهنگ دفاع مقدس و شيوه هاي انتقال فرهنگ دفاع مقدس پرداخته و نوشته هاي با عنوان، از الگوها تا شناخت معارف دفاع، از فرهنگ دفاع تا موزه دفاع، تجلي جهاد و پايداري در ايران امروز، انقلاب اسلامي؛ آستانه تا سرانجام، باغ موزه دفاع مقدس؛ از هنر تا معرفت، از جنگ تا يادبود، سطح تماشايي فرهنگ ها، ما از دوكوهه آمده ايم؛ اينجا غريبيم، فضاي سايبر؛ عرصه جديد نبرد به چاپ رسانده است.

سومين بخش اين نشريه به بحث جهان اسلام پرداخته است و نوشته هايي تحت عنوان يك پروژه غربي يا پروسه ديني و مردمي؟، آشفتگي رژيم صهيونيستي، حيرت غرب، دموكراسي و خودكامگي در كشورهاي عربي، پايان يك دوره ركود، آغاز كابوس ابرقدرت ها، چه كسي شريك دزد و رفيق قافله هستند؟ فرصتي براي احياي امت اسلام، دارالاسلام و رابطه واقع گرايانه از همگرايي، چالش هاي بيداري اسلامي در عربستان سعودي و وهابيت؛ آتشي به جان اسلام منتشر شده است.

3 عنوان كتاب دفاع مقدس ايران در ويترين موزه هاي جنگ دنيا مي نشيند

3 عنوان كتاب دفاع مقدس ايران در ويترين موزه هاي جنگ دنيا مي نشيند

كتاب هاي "مهتاب خيّن"، "همپاي صاعقه" و "بهار 82" نوشته حسين بهزاد و گلعلي بابايي به همت نادر دريابان، پژوهشگر دفاع مقدس به برخي از دانشگاه هاي فارسي زبان خارج از كشور و موزه هاي جنگ دنيا ارسال خواهند شد.

 به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) ،نادر دريابان اظهار داشت: اين حركت فرهنگي با هدف آشنايي فارسي زبانان خارج از كشور با فرهنگ و ادبيات دفاع مقدس صورت مي گيرد.

وي تاكيد كرد: كتاب هاي "مهتاب خيّن"، "همپاي صاعقه" و "بهار 82" نوشته گلعلي بابايي و حسين بهزاد را به عنوان بخشي از آثار مستند و مكتوب دفاع مقدس براي ارسال به موزه صلح هيروشيما و موزه نظامي بلاروس انتخاب كرده ام.

اين پژوهشگر حوزه دفاع مقدس ادامه داد: همچنين كتاب هاي ياد شده تا پايان تير ماه 90، به دانشگاه هاي فارسي زبان لهستان، روسيه، هندوستان، پاكستان، كتابخانه مركزي مزار شريف و دانشگاه المستنصريه بغداد ارسال خواهند شد.

جلد سوم از مجموعه 5 جلدي "انصار" با عنوان "بهار 82" نوشته گلعلي بابايي، تاريخچه و خاطراتي از نقش رزمندگان استان همدان در دفاع مقدس از زمستان سال 1360 تا بهار سال 1361 را دربرگرفته و توسط نشر فاتحان وارد بازار نشر شده است.

كتاب "همپاي صاعقه" اثر گلعلي بابايي و حسين بهزاد، شامل تشريح نقش لشكر 27 محمد رسول الله (ص) در 2 عمليات بزرگ فتح المبين و بيت المقدس و دربرگيرنده وقايع دي ماه۱۳۶۰ تا ت‍ي‍ر ماه ۱۳۶۱، به همت انتشارات سوره مهر به چاپ رسيده است.

همچنين خاطرات سردار حسين همداني، فرمانده كنوني سپاه محمد رسول الله (ص) از دوران قبل از انقلاب، حوادث كردستان و وقايع دوران دفاع مقدس، به قلم حسين بهزاد در كتاب "مهتاب خيّن" جاي گرفته و نشر فاتحان اين اثر را منتشر كرده است.

نخستين جشنواره خاطره نويسي دفاع مقدس برگزار مي شود

باهدف تحرير تاريخ شفاهي جنگ در شهر تهران:

نخستين جشنواره خاطره نويسي دفاع مقدس برگزار مي شود

 نخستين جشنواره خاطره نويسي دفاع مقدس با هدف به تحرير درآوردن تاريخ اجتماعي و شفاهي جنگ در شهر تهران برگزار مي شود.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد در اين جشنواره خاطراتي با محوريت پشتيباني مردم از جبهه ها، دانشجويان، دانش آموزان، تشييع پيكرهاي شهدا، اعزام ها، موشك باران ها و بمباران نقاط مختلف كشور و شهرها و حتي كساني كه صحنه هاي مشاركت مردم را مشاهده مي كردند، داوري شده و در نهايت از 5 اثر برگزيده تجليل مي شود.
گفتي است : اين جشنواره درپاسداشت ياد وخاطره مرحوم سردار محمد تقي خادمي برگزار شده و در آن از آثار برگزيده و5 نفر از پيشكسوتان خاطره نويسي و كساني كه در چارچوب خاطره دفاع مقدس فعاليت هاي علمي و عملي داشتند، قدرداني به عمل خواهد آمد.
اين نشست به همت بنياد حفظ آثار ونشرارزشهاي دفاع مقدس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، استانداري تهران، سازمان فرهنگي هنري شهرتهران، اول تيرماه از ساعت 18الي 20 در فرهنگسراي ارسباران برگزار خواهد شد.

شكستي ديگر در پرونده منافقين+ پيام رهبري

امروز سي ام خرداد سالروز انفجار حرم حضرت امام رضا (ع) توسط منافقين كوردل:

شكستي ديگر در پرونده منافقين+ پيام رهبري

شرايط ويژه پس از انفجار، موجب گرديد تا درهاي صحنها و حرم بسته شود، به نحوي كه در ساعات اوليه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوي امكان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهاي اطراف صحنها از مردم عادي خالي بود اما جمعيت انبوه پشت درهاي بسته بي تابانه بازگشايي حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماري مي كردند، كه همزمان حضرت آيه الله واعظ طبسي توليت عظماي آستان قدس رضوي اعلام نمودند كه حرم مي بايست مجدداً در اسرع وقت داير شود و به روي مردم آغوش گشايد.

در دهه اول محرم الحرام سال 1415 ه. ق (1373 ه. ش) تعطيلات سه روزه جمعه، تاسوعا و عاشورا فرصتي براي تجمع زايران حضرت رضاعليه السلام فراهم آورد. از سپيده دم روز دوشنبه (عاشورا) مصادف با 30 خرداد عزاداران حسيني در حال نوحه خواني و سينه زني و زنجيرزني و نيز شعارهاي مذهبي جهت برپايي مراسم عزاداري و گراميداشت سالروز شهادت حضرت حسين بن علي عليه السلام و ياران باوفايش به سوي حرم مطهر روان بودند.
دسته هاي مختلف با حالتهاي گوناگون به نوبت مشرف مي شدند و با ابراز همدردي با ساير عزاداران و زيارت حريم پاك رضوي بازمي گشتند. اين مراسم و سيل عزاداران همچنان ادامه داشت و صحنهاي ششگانه و بستهاي چهارگانه و نيز حرم مطهر مملو از جمعيت بود.
در گرماگرم عزاداري و اوج جوش و خروش و غوغاي ظهر روز عاشورا، در ساعت 14 و26 دقيقه بعدازظهر ناگهان بمبي قوي كه مخفيانه و از قبل در كنار ستون بالاسر مبارك نزديك ضريح مقدس جاسازي شده بود منفجر شد.بر اثر شدت انفجار كه طبق نظر كارشناسان مربوطه مقدار آن معادل 10 پوند ماده منفجره تي. ان. تي بوده است، اعضاي بدن تعدادي از زائران همچون سر و دست و پا و انگشت جدا شده و به اطراف محل حتي پشت بام حرم و سقف ضريح مطهر پراكنده مي شود، نه تنها سطح حرم و روضه منوره رضوي آغشته مي گردد، بلكه قطعات خرد شده پوست و گوشت زوار به همراه خون، سطح ديوارهاي حرم مطهر امام و داخل آن را پوشانده و به خون آغشته مي گرداند.
بوي خون و سوختگي و دود، فضاي حريم رضوي را مالامال ساخت. تعداد قابل توجهي از نسخ قرآن و مفاتيح قطعه شده و خون آلود گرديد و چلچراغها در محل حادثه خرد شدند. خدام حرم كه روز عاشورا همگي در حرم مولاي خود امام رضا (ع) حضور داشتند براي كمك به مردم و نجات مجروحان به داخل حرم مي شتابند و مردم را به بيرون حرم راهنمايي و مجروحان حادثه را به صحن آزادي و صحن انقلاب اسلامي منتقل كردند.
شرايط ويژه پس از انفجار، موجب گرديد تا درهاي صحنها و حرم بسته شود، به نحوي كه در ساعات اوليه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوي امكان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهاي اطراف صحنها از مردم عادي خالي بود اما جمعيت انبوه پشت درهاي بسته بي تابانه بازگشايي حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماري مي كردند، كه همزمان حضرت آيه الله واعظ طبسي توليت عظماي آستان قدس رضوي اعلام نمودند كه حرم مي بايست مجدداً در اسرع وقت داير شود و به روي مردم آغوش گشايد. لذا با حضور قائم مقام توليت عظمي و ديگر مسؤولان و خدام و كارگران آستانه مقدسه و به فاصلة كمي پس از وقوع حادثه، كار آماده سازي رواقها و صحن و سراي ثامن الائمه (ع) براي زيارت آرزومندان حضرتش آغاز گرديد.
صبح روز بعد حرم فرزند موسي بن جعفر (ع) آمادة زيارت و طواف عاشقان دلسوخته و عزادار شد و طي مراسم رسمي توسط توليت عظماي آستان قدس رضوي به روي مردم آغوش گشود، و بدين سان پناهگاه هميشگي مردم به روي آنان بازگشت. دولت ايران سازمان مجاهدين خلق راعامل اين حادثه دانست و اعلام كرد كه هدف آن سازمان از اين كار اختلاف افكني بين شيعه و سني بوده است. دو زن به همين اتهام و همچنين قتل كشيش هاي مسيحي -مهدي ديباج و هايك هوسپيان مهر- محاكمه و سپس با تخفيف در مجازات از اعدام رهايي يافتند. پس از آن مهدي نحوي عامل اصلي اين انفجار توسط سربازان گمنام امام زمان(عج) شناسايي وتحت تعقيب قرار گرفت . اين مهره سوخته سازمان منافقين در يك درگري مسلحانه در تهرانپارس دستگير شد واعترافات او روزهاي بعد از صدا وسيما پخش شد و لحظاتي پس از مصاحبه و اعتراف به اينكه بدستور مجاهدين خلق حرم را بمب گزاري كرده در اثر جراحات وارده مرد.
به اين ترتيب منافقين كه پيش ازاين بارها ماهيت اصلي خود را نشان داده بودند اين بار هم در تلاشهاي خود با شكستي مفتضحانه روبرو شده و نه تنها ضربه اي به دين وار نكردند بلكه اعتقاد مسلمانان به يگانگي و وحدت را بيش از پيش محكم ساختند .

پيام مقام معظم رهبري پس از انفجار حرم رضوي
بسم الله الرحمن الرحيم
انالله و انا اليه راجعون
با اندوه و تاْسف اطلاع يافتيم كه دست جنايتكار دشمنان اسلام به جنايتي بزرگ آلوده شده و با هتك حريم مطهر و مقدس بارگاه رضوي عليه الاف التحيه و الثنا عده اي از زوار مظلوم را در حرم مطهر امام هشتم عليه السلام و در روز عاشوراي حسيني به خون غلطانده است. دشمنان منافق و معاند و سنگدل با اين كار نشان مي دهند كه به هيچ يك از موازين انساني پايبند نيستند و دشمني آنان با ملت غيور و مؤمن هيچ حد و مرزي نمي شناسد. منافقين كور دل و خائن نشان مي دهند كه براي حريم مقدس اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام نيز، هيچگونه حرمتي قايل نيستند و زمان و مكاني به اين عظمت و قداست مانع و رادع خونخواري و ددمنشي و كينه سبعانه آنان نسبت به ملت ايران نيست.
لعنت خدا و نفرين و نفرت بندگان خدا بر آن دستهاي جنايتكار و دلهاي سياه باد. دشمنان ملت ايران با اينگونه كارها عجز و ناتواني خود را به اثبات مي رسانند و ثابت مي كنند كه محكوم به زوال و نابودي اند. اينجانب ضمن عرض تسليت به حضرت ولي الله الاعظم روحي فداه و به خانواده هايي كه عزيزانشان قرباني خباثت و جنايت دشمنان شده اند و به ملت شجاع و بزرگ ايران اسلامي و درخواست علو درجات براي شهداي اين فاجعه جانسوز، از مسئولين امر و نيروهاي امنيتي و انتظامي مي خواهم كه با جديت بدنبال عاملان اين جنايت باشند و در اسرع وقت ممكن آن خفاشان خونخوار را به دست عدالت بسپرند. «وسيعلموا الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون».
سيد علي خامنه اي، عاشوراي 1415

قاصد مراد (زندگينامه داستاني شهيد محمد مهدي عراقي)

نادره عزيزي نيك دركتاب" قاصد مراد" به زندگينامه داستاني شهيد محمد مهدي عراقي مي پردازد.

به گزارش نويد شاهد؛عشق به خدمت به اسلام و نظام اسلامي، به انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي و به نهضت امام خميني(ره) و خودِ امام خميني(ره)، در هر وجودي متجلي شود، آن وجود در هر لباس و در هر پست و مقام و مرتبه اي باشد، وجودي نازنين، محترم، خدايي و بهشتي است.
عاشق خدمت را تفاوتي نيست كه قاصد مراد باشد يا آب آور و نان آور مراد و ديگر مريدانش حتي در زندان، سپر بلا و بلاگردان مراد باشد؛ از جانفشاني براي مراد در تبعيدش محروم باشد و زندان و شكنجه بكشد به عشق مرادش يا كشته شود و فدا كند پسرش را به جرم عشق به مرادش. عاشق خدمت را همين كافي است كه مرادش، امامش و ولي فقيه اش بگويد: «مهدي من تويي!»
اگر چنين فردي را انقلابي اصيل، مجاهد نستوه و بلاگردان مقتدا بناميم، سخني به گزاف گفته نشده است.
اين اثر به بيان زندگينامه انقلابي اصيل، مجاهد نستوه «شهيد حاج محمد مهدي عراقي» به زباني ساده اختصاص دارد.
قاصد مراد هفتاد و پنجمين جلد از كتاب هاي دانستنيهاي انقلاب اسلامي براي جوانان است كه در مرداد ماه سال 1388 در 200 صفحه به قيمت هزارو 500 تومان به تيراژدو هزار جلد توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي به چاپ رسيد.

نمايشگاه كتاب شهداي نفاق و ترور برگزار مي شود

اين نمايشگاه تا 4 تيرماه 90 به همت سازمان بسيج مستضعفين، كانون هابيليان و سازمان حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس سپاه و بسيج ادامه خواهد داشت. در اين نمايشگاه بيش از 40 ناشر آثار خود را عرضه مي كنند.

 به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، محمدرضا نقدي، رييس سازمان بسيج مستضعفين، سردار احمد حق طلب، رييس سازمان حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس سپاه و بسيج، محمدجواد هاشمي نژاد، دبير كل كانون هابيليان (خانواده شهداي ترور كشور) و خانواده اين شهيدان در مراسم افتتاح اين نمايشگاه حاضر مي شوند.

نخستين نمايشگاه كتاب شهداي نفاق و ترور به مناسبت سي امين سالگرد شهداي ترور در سال 1360 و در هفته گرامي داشت آن ها برگزار مي شود.

در اين هفته كه از 30 خرداد 90 آغاز مي شود تا يك هفته برنامه هاي ويژه اي در سراسر كشور برگزار خواهد شد.

نخستين نمايشگاه كتاب شهداي نفاق و ترور ساعت 19 يكشنبه 29 خرداد ماه 90 در پارك دانشجو افتتاح مي شود. اين نمايشگاه تا 4 تيرماه 90 به همت سازمان بسيج مستضعفين، كانون هابيليان و سازمان حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس سپاه و بسيج ادامه خواهد داشت. در اين نمايشگاه بيش از 40 ناشر آثار خود را عرضه مي كنند.

حاج احمد متوسلیان ؛ فرمانده اسطوره ای و شیر در زنجیر

چهاردهم تیر ماه سالگرد به گروگان گرفته شدن چهار دیپلمات ایران بدست مزدوران رژیم صهیونیستی است .

حاج احمد متوسلیان در سال 1332 ، مقارن با كودتای سیاه آمریكایی در محله امامزاده سیداسماعیل خیابان مولوی تهران متولد شد .وی دوران تحصیلات خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. از همان كودكی ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسایی قلبی و ضعف توان جسمی در مغازه شیرینی ‌فروشی پدرش-" ‌ قنادی متوسلیان یزدی " - واقع در بازار تهران مشغول شد.

احمد ده ساله بود كه قیام مردم مسلمان تهران در پانزدهم خرداد سال 1342 در دفاع از رهبر نهضت حضرت امام خمینی و سركوبی وحشیانه مردم توسط رژیم پهلوی  را به نظاره نشست.او پس از پایان تحصیلات مقطع ابتدایی در هنرستان صنعتی اخباریون، ثبت ‌نام كرد و در كلاس شبانه این هنرستان مشغول به تحصیل در رشته برق صنعتی شد كه موفق شد تحصیلات متوسطه را در سال 1351باموفقیت به اتمام رسانده و دیپلم فنی دریافت كند .

متوسلیان بعد اخذ دیپلم در یك شركت خصوصی تأسیسات فنی ، استخدام و مشغول به كار شد. همزمان نیز با تشكل‌ های مكتبی و سیاسی پیرو خط امام (ره) رابطه تنگاتنگی برقرار كرد.  او در این دوران مسئولیت پخش مخفیانه اعلامیه‌ ها و پیام‌های رهبر در تبعید انقلاب، حضرت امام  ،  در سطح محلات جنوبی شهر تهران را برعهده داشت .

در بهار سال 1357 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مركز راهی شهرستان خرم‌آباد شد و برای عادي‌ سازی تحركات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت‌ نیمه مخفی خود به عنوان كارگر برق آغاز به كار كرد. وی در آنجا مشغول پخش اعلامیه بود كه به همراه دو نفر از دوستانش دست گیر می شود.

متوسلیان  به محض دستگیری بدلیل اینكه آن دو دوستش متاهل بودند، تمام مسئولیت چاپ و تكثیر اعلامیه ها را برعهده گرفت در نتیجه محكوم به زندان شد . .در زندان فلك‌الافلاك خرم‌آباد او در زیر سخت ‌ترین شكنجه‌ ها مقاومت كرد و دم بر نیاورد.وی با روی كارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی ، در هفتم آذر 1357از زندان آزاد شد وبه محض آزادی از زندان نیز به خدمت زیر پرچم احضار شد.

احمد متوسلیان  پس از اعزام به خدمت ابتدا درمركز زرهی شیراز دوره تخصصی تانك را با موفقیت طی كرد و با درجه گروهبان دومی و رسته سازمانی فرمانده تانك به شهر مرزی سرپل ذهاب در غرب كشور اعزام شد. به رغم فضای سراسر خفقان حاكم بر ارتش طاغوت، گروهبان دوم زرهی احمد متوسلیان از كمترین فرصت‌ها برای افشای ماهیت ضداسلامی رژیم در بین سربازان هم ردیف خود به نحو احسن استفاده مي‌كرد.  با فرار شاه و همزمان با گسترش تظاهرات مردمی و فرار روزافزون نظامیان مسلمان از پادگان‌ها وی نیز  در اوایل بهمن 1357 به تهران بازگشت و بلافاصله نقش رابط و هماهنگ كننده تظاهرات مردمی در محلات جنوبی شهر تهران را برعهده گرفت.

متوسلیان در جریان درگیري‌های مسلحانه روزهای سرنوشت ساز 21، 22 بهمن سال 1357 همیشه حاضر بود و بي‌پروا و بدون خستگی ، رهبری مصاف مردم مسلح  بانیروهای روحیه باخته ساواك و گارد مزدور شاهنشاهی را برعهده داشت.

 احمد متوسلیان با به ثمر رسیدن نهضت مردم ایران و تشكیل سپاه وارد سپاه شد. دوره سوم آموزش نظامی سپاه را در سعدآباد تهران گذراند و فعالیت خود را رسما در سپاه آغاز كرد . در بهار سال 1358 و آغاز درگیري‌ های گنبد وی  به آنجارفت. در بازگشت از درگیری گنبد و تشكیل گردان‌های رزمی سپاه، فرماندهی گردان دوم سپاه به احمد واگذار شد.

در همین زمان امپریالسیم جهانی با ایجاد درگیری در كردستان به جنگ با انقلاب برخاست .احمدمتوسلیان و رزم‌آوران همراهش در وهله نخست عازم بوكان شدند و توانستند  شهری را كه حكم ستاد پشتیبانی و لجستیك ائتلاف ضد انقلاب را داشت  با مدد لیاقت و تدبیر و قدرت فرماندهی ، آزاد و اشرار مسلح را متواری كنند. متوسلیان با گروهش سپس روانه مهاباد شد. این شهررا نیز  كه ضدانقلاب آن را دژ شكست‌ ناپذیر خود مي‌نامید، با یك نقشه حساب شده و استعانت از پروردگار، آزاد كرد.و به سقز رفت و آنجا را نیز از لوث ضد انقلابیون پاكسازی كرد .

ضدانقلاب كردستان كه سنندج را در اختیار داشت، سرمست از این توفیق ، نیروهای انقلاب را به رویارویی فرا مي‌خواند. براساس  ضرورت آزادسازی سندج ، احمد به اتفاق معاون سلحشور خود شهید محمد توسلی همراه با جمعی از رزمندگان سپاه و ارتش و با هدایت شهید بروجردی به سنندج یورش بردند. و پس از نبردی مردانه و به شهادت رسیدن تعدادی از رزمندگان ، سندج را نیز آزاد كردند.

حاج احمد متوسلیان در زمستان سال 1358  از طرف شهید بروجردی مأموریت یافت كه ضمن پاكسازی جاده پاوه كرمانشاه، حلقه محاصره‌ای را كه ضدانقلاب بر گرد شهر پاوه كشیده بود در هم بشكند. ضد انقلاب با استفاده از امكانات و تجهیزات اهدایی ابرقدرت‌ها كه زندگی را بر مردم شریف و مسلمان پاوه تنگ كرده بود، با آتش كور خود از ارتفاعات مشرف به شهر، خانه‌ها، مدارس، مساجد، و معابر عمومی را بي‌وقفه نشانه می گرفت لذا متوسلیان  با اتخاذ طرحی نظامی توانست محاصره پاوه را بشكند و مردم مظلوم آن دیار را از زیر سلطه ضدانقلابیون نجات دهد.

حاج احمد متوسلیان پس از فتح پاوه به حكم سردار بروجردی به سمت فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد . در این دوران وی طی عملیات‌های مختلف توانست ارتفاعات و مناطق حساس منطقه را پاكسازی كند.

دراردیبهشت‌ 1359 متوسلیان  بار دیگر كوله ‌بار سفر بست و راهی مریوان شد.  و به دستور بروجردی مسئولیت آزادسازی این شهر را برعهده گرفت .شهری كه مركز عمده فعالیت های ضد انقلابیون كومله بود. وی در این عملیات نیز سربلند خارج شد و توانست این شهر را نیز از تصرف دشمنان انقلاب آزاد كند .

پاییز سال 1360 احمد به همراه تنی چند از سلحشوران جنگ و از جمله شهید همت به سفر روحانی حج مشرف شدند كه در بازگشت از این سفر تحفه ‌ای تبرك یافته به نام نامی حضرت خاتم‌الانبیا را به ارمغان آورد و در تقارن 27 رجب‌المرجب عید مبعث تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) را بنا نهادند.

این تیپ با یارانی از مریوان و پاوه و همدان شكل گرفت و حاج احمد به فرماندهی این تیپ منصوب شد و در صبحدم سرد یكی از آخرین روزهای دیماه 1360 حاج احمد پس از وداعی گرم و پرشور با باقیمانده نیروهای سپاه مریوان راهی دیار جنوب شد و پادگان دو كوهه با ساختمان های نیمه ‌سازش، پذیرای سیل نیروهای بسیجی بود كه برای تشكیل گردان‌ های تیپ محمد رسول‌الله (ص) سرازیر شده بود.

روز اول فروردین 1361 عملیات فتح‌ المبین آغاز شد و تیپ محمد رسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان علاوه بر مأموریت‌هایی كه داشت مأمور خاموش كردن توپخانه عراق شد. تیپ حضرت رسول  با هدایت و فرماندهی حاج احمد دراین امر موفق شد و فتح‌المبین بزرگی به وقوع پیوست. عملیات بیت‌المقدس دومین عملیاتی بود كه حاج احمد و تیپ نوپایش در آن شركت داشتند كه در این عملیات نیز این تیپ نقش بزرگی داشت .

حاج احمد متوسلیان پس از فتح خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، اواخر خرداد ، طی ماموریتی همراه یك هیات عالي‌رتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران‌، به سوریه و لبنان سفر مي‌كند تا راههای كمك به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را از نزدیك بررسی كند‌. در جریان یورش ظالمانه اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 اطلاع دادند كه بیروت محاصر شده و ساختمان  سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در معرض خطر است. موسوی كاردار سفارت ایران از حاج احمد كه در لبنان بود خواست برای تخلیه اسناد موجود در سفارتخانه اقدام كند.

صبح روز چهاردهم تیرماه 1361 حاج احمد آماده حركت شد. همگی اصرار داشتند كسی دیگر به جای او به این مأموریت اعزام شود . اما حاج احمدمتوسلیان  اصرار داشت كه خودش این كار را انجام دهد. در ساعت 30/12 دقیقه ظهر روز 14 تیر سال 1361 اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یك پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله 40 كیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی (حزب كتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیك توسط تروریست‌ های جیره‌ خوار رژیم تل‌آویو به گروگان گرفته شدند

نمازجماعت به امامت حاج احمد متوسليان

در اين فيلم قطعه‌ي كوتاهي از اقامه نماز حاج احمد متوسليان و يارانش همچون تقي رستگارمقدم، شهيد رضا چراغي، شهيد دستواره و...

  

حجم : 3،448 مگابايت / فرمت wmv

 

دانلود كليپ تصويري

 

دانلود فايل

روایت احمد متوسلیان از کردستان 1358

آنها به هیچ وجه مردم را در جریان کلی قضایا قرار ندادند تا مردم بدانند چه روند خطرناکی در کردستان به وجود آمده است، هر چند این خود جزیی از سیاست کلی این آقایان برای به انحراف کشانیدن انقلاب و غصب و مسخ حکومت آتی اسلامی در کشور بود.

در ویژه نامه سیاسی روزنامه ایران، بخش اول از دوران فرماندهی حاج احمد متوسلیان در کردستان سال 1358 به نقل از وی به مناسبت سالگرد اسارت این دیپلمات ایرانی به چاپ رسیده است.


"عرض کنم که حدود یک ماه بعد از پیروزی انقلاب، به دنبال تحرکات ضدانقلابیون به سرکردگی «شیخ عزالدین حسینی»، روحانی نمای دغل کار و عامل جیره‏خوار ساواک طاغوت در مهاباد، پادگان تیپ 2 زرهی لشکر 64 ارومیه در این شهر به محاصره ضدانقلاب در می‏آید.

نقطه آغاز بحران کردستان در حقیقت محاصره همین پادگان بود... همزمان با محاصره پادگان مهاباد، از طرف ارتش اعلامیه‏ای با امضای «تیمسار ولی‏اللَّه قره‌نی» اولین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی صادر می‏شود که مضمون آن از این قرار است: مردم! با ارتش همکاری کنید و از اطراف پادگان متفرق شوید.

لیبرال‏ها فقط یک‏بار اجازه خواندن اعلامیه شهید قره‌نی را در رادیو می‏دهند و بعد از آن دیگر هیچ اعلامیه و خبری از قضایای کردستان به گوش مردم کشور نمی‏رسانند. آنها به هیچ وجه مردم را در جریان کلی قضایا قرار ندادند تا مردم بدانند چه روند خطرناکی در کردستان به وجود آمده است. هر چند این خود جزیی از سیاست کلی این آقایان برای به انحراف کشانیدن انقلاب و غصب و مسخ حکومت آتی اسلامی در کشور بود.

در چنین وضعیتی بود که نهایتاً پادگان مهاباد که مملو از تجهیزات زرهی، توپخانه و پیاده - زرهی بود، کلاً خلع سلاح می‏شود. همزمان با خلع سلاح پادگان، حدود 7 هزار قبضه اسلحه سبک و تجهیزات مربوط به سلاح‏های کالیبر سبک و نیمه سنگین که شامل انواع خمپاره‏انداز، آر.پی.جی، کالیبر 50 و دوشکا می‏شد، توسط دولت بعثی عراق از طریق مرز وارد ایران شده و در میان ضدانقلابیون توزیع می‏شود.

به این ترتیب بعد از سقوط پادگان مهاباد و باز شدن مرزهای غرب کشور، راه عبور ضدانقلابیون و فرار ایادی وابسته به رژیم و دربار شاه نیز از طریق کردستان هموار می‏شود. قسمت عمده اشخاصی که در زمان رژیم سلطنت مرتکب جنایات بی‏شماری شده و مردم را در منگنه خفقان قرار داده بودند، آدم‏های بیگناه را کشته و این کشور را زیر مهمیز استعمار امریکا برده بودند، از همین مرزهای بی‏در و پیکر غرب کشور به خارج فرار کردند.

مبالغ هنگفتی از ذخایر ارزی و پشتوانه اسکناس کشور به صورت ارز خارجی و سکه‏های طلا، جواهرات و دیگر اشیای قیمتی توسط ضدانقلاب از طریق مرز کردستان خارج می‏شود و به این ترتیب طی همین دوران، ضربه اقتصادی سنگینی به بیت‏المال این مملکت و ثروت ملی کشور وارد می‏شود.

این واقعیتی است که مردم ایران هیچ‏گاه در جریان آن قرار نگرفتند و اصلاً ندانستند که چطور وسایل، تجهیزات و ارز این مملکت و پول این مردم توسط ملاکین و سرمایه‏داران وابسته از همین منطقه خارج شده است. حقایق ناگفته درباره کردستان فراوانند. به‏عنوان مثال عرض می‏کنم؛ همان اوایل پیروزی انقلاب شایعه کرده بودند که شاپور بختیار آخرین نخست‏وزیر رژیم طاغوت در قم است، در صورتی که خود من شاهد بودم و دیدم که در تهران؛ بختیار را گرفته بودند اما چند روز بعد لیبرال‏ها اعلامیه دادند و اعلام کردند که بختیار اصلاً دستگیر نشده! حال آن که این اعلامیه سراپا دروغ بود. بالاخره هم لیبرال‏ها از طریق مرز پیرانشهر توسط همین عوامل ضدانقلاب او را فراری دادند.

تعداد کثیری از مهره‏های سرشناس رژیم طاغوت را هم به همین ترتیب، ضدانقلاب از مرز کردستان به خارج فراری داد. به هر صورت، پس از خلع سلاح پاسگاه‏های ژاندارمری، که باعث شد تعداد کثیری اسلحه به دست ضدانقلاب بیفتد، آنها این بار می‏آیند و پادگان‏های ارتش را در سطح منطقه محاصره می‏کنند.

مراکز نظامی مهمی از قبیل پادگان سردشت، پادگان بانه، پادگان سقز و پادگان مریوان کلاً در محاصره ضدانقلاب بود. با توجه به این که اشرار آن همه نیرو پیدا کرده بودند، سران آنان تصمیم به خلع سلاح کلیت لشکر 28 کردستان گرفتند. به این معنا که پس از حمله به پادگان‏های این لشکر در سطح منطقه، نهایتاً به پادگان مرکزی لشکر 28 ارتش در شهر سنندج هم حمله کردند و قصد آنان از این تهاجم، خلع سلاح پادگان بود."

معرفی احمد متوسلیان

احمد متوسلیان در سال 1332 به دنیا آمد؛ در محلة امامزاده اسماعیل خیابان مولوی تهران پسر آرام و گوشه‌گیر که در سن چهار سالگی، خانواده اش متوجه ناراحتی قلبی او شدند و به ناچار تن به عمل جراحی سپرد. در هفت سالگی پدرش او را در مدرسه مصطفوی ثبت نام کرد. img/daneshnameh_up/5/53/motavaselian2.jpg
بعد از پایان دبستان در مدرسة (کلاسهای شبانه) هنرستان اخباریون ثبت نام کرد.

در سال 1351 و پس از پایان تحصیلات در رشته برق، در شرکتی خصوصی مشغول به کار شد. بعد از دو سال کار و فعالیت شبانه‌روزی به خدمت سربازی اعزام شد. خدمت سربازی‌اش هم با فعالیت مخفیانه ادامه یافت و پس از آن به تهران بازگشت.
در اوایل سال 1357 به بهانة مأموریت به شهرستان خرم آباد عزیمت کرد تا در آن‌ها به فعالیت مخفیانه ادامه دهد.
در روز پانزدهم شهریور 1357 در حالی که مشغول تکثیر اعلامیه علیه رژیم بود، دستگیرش کردند. احمد در هفتم آذر 1357 از زندان آزاد شد و به آغوش خانواده بازگشت.

پیام تاریخی امام خمینی دربارة کردستان باعث شد که با 66 نفر از همرزمانش به طور داوطلبانه به شهر بوکان- از شهرهای استان کردستان- عزیمت کنند. او توانست شهرهای کردستان را یکی پس از دیگری از وجود اشرار پاک‌سازی کند.
در زمستان سال 1358 نیروهای تحت فرماندهی احمد وارد پاوه شدند و با حکم محمد بروجردی احمد به عنوان اولین فرمانده سپاه پاوه منصوب شد. به احمد مأموریت داده شد تا شهر مریوان را هم از وجود ضد انقلاب پاکسازی کند. احمد با موفقیت این عملیات را به پایان برد خود مسئولیت سپاه این شهر را به عهده گرفت.

با شروع سال 1360 و با فرماندهی احمد، عملیات آزاد سازی ارتفاعات مهم نوار مرزی غرب مریوان از شمال تا جنوب آغاز شد. که با موفقیت به پایان رسید. در شامگاه یازدهم تیر 1360 احمد موفق به آزاد سازی ارتفاعات قوچ سلطان شد که نقطه الحاق خاک عراق به ایران بود. با تلاش احمد در شب هفدهم بهمن 1360، خبر تشکیل تیپ 27 محمد رسول‌الله به طور رسمی در قرارگاه کربلا اعلام شد.
به دنبال آن، حماسه بزرگ فتح المبین در شب اول فروردین 1361 آغاز شد. با هوشیاری احمد در این عملیات غنایم و اسیران زیادی نصیب سپاه اسلام شد.
img/daneshnameh_up/6/68/motavaselian1.jpg


مرحله اول عملیات «الی بیت‌المقدس» در شب جمعه دهم اردیبهشت 1361 آغاز شد به این ترتیب مراحل دوم و سوم این عملیات هم با هدف نهایی آزاد سازی خرمشهر به فاصلة بیست روز پس از مرحله اول انجام شد.
بلافاصله بعد از این عملیات احمد برای دیار از خانواده های شهدای این عملیات عازم تهران شد. این زمان مصادف شد با حمله‌ نیروهای اسرائیلی به لبنان و مواضع نظامیان سوریه احمد و همرزمانش برای کمک به مردم سوریه به لبنان آماده حرکت به سوریه شدند.
ظهر روز چهادهم تیر 1361، قبل از اینکه به سفارت برسند، در یک ایستگاه پست ایست و بازرسی توقف کردند. و علی رغم داشتن مصونیت دیپلماتیک توسط شبه نظامیان مارونی دستگیر شدند.

اگر زينب (س) نبود

اگر زينب (س) نبود

            يا تا به حال به اين نكته فكر كرده ايد كه اگر اين زينت و شرافت پدر، اين نمونه بي كاستي و آيينه تمام نماي مادر و اين يار پايدار تزلزل ناپذير برادر نبود، چه اتفاقي در تاريخ اسلام مي افتاد؟ چه تغييري در مسير حركت اسلام رخ مي داد؟

 

در كتاب قاموس اللغه آمده است كه اصل كلمه زينب همان «زين اب » يعني زينت پدر است. همه مورخان نوشته اند كه فرشته والامقام وحي، حضرت جبرائيل اين نام را از سوي خدوند براي او برگزيد و چه نيكو انتخابي!

 

آيا تا به حال به اين نكته فكر كرده ايد كه اگر اين زينت و شرافت پدر، اين نمونه بي كاستي و آيينه تمام نماي مادر و اين يار پايدار تزلزل ناپذير برادر نبود، چه اتفاقي در تاريخ اسلام مي افتاد؟ چه تغييري در مسير حركت اسلام رخ مي داد؟!

 

 

 

چه مي شد اگر زينب نبود؟

اگرزينب نبود, سلسله امامت به دست شقي ترين آدمي زادگان در نخستين روزهاي امامت چهارمين امام شيعيان مي گسست و رسالت الهي امامان _عليهم السلام_ در تبيين صحيح و راستين دين محمد _صلي الله عليه و آله_ ناتمام مي ماند .

 

عباس محمود عقاد، در روايت شاعرانه خويش از كربلا، مي نويسد:

 

«و آن گاه كه زينب _عليها السلام_ با شنيدن فرمان ابن زياد در به قتل رسانيدن علي بن حسين _عليه السلام_ بي درنگ و قدرتمند خود را به برادرزاده عزيزش و امام معصوم زمانش رسانيد, او را در آغوش كشيد و فرياد مخالفت سرداد و آن چنان ابن زياد و مأمورانش را حيرت زده و مبهوت ساخت كه ناخودآگاه دست از تصميم پليدش كشيد. بدون شك اگر فداكاري زينب نبود، نزديك بود از تنها بر جاي مانده از نسل حسين _عليه السلام_ نيز فقط نشاني از نام او بر زبان ابن زياد ملعون باقي بماند».

 

زينب _عليها السلام_ آمد تا امروز ما امام زماني حاضر و ناظر داشته باشيم.

 

محمدجواد مغنيه, متفكر صاحب نام لبناني مي نويسد:

 

«علي _عليه السلام_ علوم رسول خدا _صلي الله عليه و آله_ را كه مستقيماً از فرستاده الهي دريافت كرده بود، به ذريه و اولاد خويش سپرد و اين علوم از طريق آل و ذريه او به دست ما رسيد».

 

اين حقيقت بر امويان نيز پوشيده نبود. از اين رو خواستند ذريه علي _عليه السلام_ را نابود كنند و از نسل او زنده اي باقي نگذارند تا همه آثار امام را از هستي ساقط سازند .بهترين دليل اين سخن گفته شمربن ذي الجوشن است كه «فرمان امير عبيدالله بر اين صادر شده است كه همه اولاد حسين كشته شوند».

 

شمر اين سخن را وقتي گفت كه جهت قتل امام زين العابدين _عليه السلام_ شمشير بركشيده بود. همان هنگام زينب، عمه امام سجاد _عليه السلام_ در ميان آنان قرار گرفت و گفت : «كشته نخواهد شد مگر اين كه من نيز كشته شوم».

 

از اين سخن شمر مي توان دانست كه چرا حتي طفل شيرخوار حسين _عليه السلام_ را نيز به قتل رساندند. امويان دو سرور اهل بهشت, حسن و حسين _عليهما السلام_ را به قتل رسانيدند و فرزندان حسين _عليه السلام_ را نابود ساختند و از ميان آنان جز زين العابدين _عليه السلام_ از چنگال مرگ نجات نيافت.

 

نخستين فضيلت در خلاصي امام چهارم _عليه السلام_ از آن زينب است؛ زيرا زينب بود كه در كربلا و كوفه تيغ شمر و ابن زياد را از او دور ساخت. آن گاه كه به سختي دامان زين العابدين _عليه السلام_ را چسبيد و گفت:

 

«سوگند به پروردگار او را مفارقت نخواهم كرد . اگر او را مي كشي مرا هم با او بكش».

 

زينب(س)ضامن بقاي اسلام

آري، وجود زينب _عليها السلام_ ضامن بقاي اسلام و علوم نبوي و علوي بود و حضورش سلسله ولايت و امامت را از گزند حوادث تلخ و نابودگر مصون داشت. اگر زينب نبود، در زمان بيماري و بستري گشتن امام سجاد _عليه السلام_ مردم چگونه حلال و حرام خدا را مي شناختند و گره از مشكلات شرعي خويش مي گشودند؟!

 

راستي در زمان اختفاي مصلحت آميز امام چهارم _عليه السلام_ هدايت جامعه به سوي ناب ترين فرامين اسلامي به عهده چه كسي جز زينب _عليها السلام_ بود؟!

 

شيخ صدوق مي نويسد: «حضرت زينب _عليها السلام_ نيابت خاصي از طرف امام حسين _عليه السلام_ داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه مي كردند. از او مي پرسيدند تا اين كه حضرت سجاد _عليه السلام_ بهبود يافت».

 

علامه مامقاني در كتاب شريف تنقيح المقال، آورده است: «زينب _عليها السلام_ مانند امام _عليه السلام_ داراي مقام عصمت بوده و كسي را نمي رسد كه انكار كند و نپذيرد و اگر چنين نبود، هر آينه امام حسين _عليه السلام_ مقدار و پاره اي از بار سنگين امامت و پيشوايي روزگار را زماني كه امام سجاد _عليه السلام_ بيمار بود بر او حمل و واگذار نمي نمود و پاره اي از وصايا و سفارش هاي خود را به او وصيت نمي كرد و امام سجاد _عليه السلام_ او را در بيان احكام و آن چه كه از آثار و نشانه هاي ولايت و امامت است، نايبه به نيابت خاصّه و جانشين خود نمي گردانيد».

 

اگر زينب نبود, عاقبت حادثه عاشورا چه مي شد؟ اين حادثه چگونه به حماسه مبدل مي گشت؟ آيا در كندوكاو داستان كربلا از نيم روز عاشورا به بعد, صدايي رساتر از صداي زينب _عليها السلام_ و فريادي افشاگرانه تر از فرياد او يافته اي؟!

 

سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود

 

در كتاب «احتجاج» طبرسي چنين روايت شده است: «چون زينب _عليها السلام_ دختر علي _عليه السلام_ به جانب مردم اشاره كرد كه ساكت شوند با همان اشاره، نفس ها در سينه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد. پس شروع به سخن كرد... . مردم، با شنيدن اين سخنانِ ملامت انگيز، حيرت زده و مبهوت گريستند و دست هاي خود را از حسرت و اندوه به دندان مي گزيدند».

 

اين حقيقت چنان آشكار بود كه كارگزاران ستم پيشه آن زمان نيز زبان به اعتراف گشودند.

 

عمروبن سعدالاشراق, والي مدينه در زمان حكومت يزيد, پس از بازگشت كاروان اسرا به مدينه به يزيد چنين نوشت: «همانا كه وجود او زينب _عليها السلام_ در ميان مردم مدينه اذهان را مي آشوبد. او زني سخنور و عاقل و خردمند است و عزم كرده تا با هوادارانش انتقام خون حسين _عليه السلام_ را بگيرد».

 

و نتيجه آن شد كه از شدت احساس خطر از نشر و تبليغ انديشه عاشوراي حسين _عليه السلام_ تصميم به تبعيد حضرت زينب _عليها السلام_ از مدينه گرفتند.

 

كمال السيد، در كتاب «زني به نام زينب _عليها السلام_» مي نويسد: «زني به نام زينب _عليه السلام_ كه در سينه اش قلب علي _عليه السلام_ مي تپيد و در چشمانش فروز زندگي حسين _عليه السلام_ موج مي زد، به كاخ يزيد وارد شد با گام هايي استوار... در برابر اين همه صلابت و سترگي, يزيد و ابن زياد از تخت هايشان فرو افتادند.... . يزيد در مقابل منطق سرخ زينب _عليها السلام_ مثل مگس كوچك و ناچيز شده بود و شايد براي نخستين بار بود كه باور كرد حسين _عليه السلام_ هنوز زنده است. هنوز در كربلا مي جنگد و نزديك است كه به دروازه هاي دمشق برسد».

منبع :سايت حوزه

احمد متوسلیان؛ فرمانده بی‎نشان و موسس حزب الله لبنان

نوشتاری که در پیش رو دارید، متنی است از مهندس سعید قاسمی، یکی از همرزمان سردارجاویدالاثر حاج احمد متوسلیان که سال گذشته و در آستانه سالگرد ربوده شدن وی و سه دیپلمات ایرانی در لبنان به رشته تحریر درآمده است. نظر به حضور سعید قاسمی در سالیان پررنج مبارزه از جبهه های کردستان تا جنوب کشور و سپس سوریه و لبنان، در کنار این سردار اسطوره ای جبهه مستضعفین، این نوشتار خواندنی، مجددا به دوستداران حاج احمد متوسلیان تقدیم می شود.

يك قوم تو را شهيد مي‌خوانند
يك قوم تو را اسير مي‌دانند

اما چه كنم كه ناجوانمردان
تصوير تو را زخويش مي‌رانند

مرحوم محمد رضا آقاسی

ادامه نوشته

گريه حاج احمد متوسليان بر جنازه حسين قجه‌اي

حاجي (احمد متوسليان) با ناراحتي گفت: "نيروها رو فرستاده‌ام نيم پهلو بشن و تانك‌‌هاشون رو بزنن. دست راستتون هر چي تانك مي‌خوره،‌ بدونيد ما زده‌ايم. ما بيكار نيستيم. يك مشت آرپي جي زن روانه كرده‌ايم." حاجي دلش مي‌خواست نيرو وارد زمين بكند،‌ اما در آن وضع و حلقه‌ي محاصره، دستش بسته بود، اگر هزار تا نيرو هم مي‌آمد، فايده نداشت. جنگ گوشت و آهن به جايي نمي‌رسيد. صداي حاجي، دلم را گرم كرد. حاجي هميشه پاي كار بود. نيرو را خوب درك مي‌كرد.

بعدازظهر، تو دل آتش و خون، حسين رفت توك خاكريز. يك گلوله‌ي آرپي جي گذاشت روي قبضه و نشانه رفت طرف تانك‌ها، اما هنوز شليك نكرده بود كه يك گلوله‌ي مستقيم تانك خورد بغل دستش و حسين مزدش را گرفت. افتاد روي خاكريز، غلت خورد و آمد توي سينه‌ي خاكريز و شهيد شد. چند متري با او فاصله داشتم. بلند شدم و دويدم طرفش، كه يكدفعه پشت ساق دستم سوخت.

نشستم. آستينم را بالا زدم و ديدم يك تركش نشسته تو دستم و ازش خون مي‌آيد. روي زخم را محكم با دستمال بستم تا خونش بند بيايد. حدود يك ساعت همان جا نشستم تا اين كه نمي‌دانم بچه‌ها چطور حلقه‌ي محاصره را شكستند و آمدند تو دل محاصره. اول، امدادگرها آمدند و بعد،‌ حاج احمد آمد. من روي شانه‌ي خاكريز نشسته بودم، خسته و خاك‌آلود. ناي بلند شدن نداشتم. حاج احمد رفت بالاي سر حسين نشست و گريه كرد. حمل مجروح‌ها، زخمي‌ها را بردند. جنازه‌ي بچه‌ها اما مانده بود آن طرف خاكريز. هوا كه روبه تاريكي رفت، آتش عراق هم خوابيد. مدلش اين طور بود،‌ روزها آتش مي‌ريخت و شب‌ها ساكت بود. شب‌ها نوبت ما بود كه خودنمايي كنيم. گردان حمزه و ابوذر آمدند و از كنارمان گذشتند.

در تاريك و روشن هوا، من هم بلند شدم و لاجون و بي‌رمق به عقب رفتم. در بيمارستان صحرايي، زخمم راسرپايي پانسمان كردند. بعد با يك ماشين آمدم مقر انرژي اتمي. نيمه‌شب به آن جا رسيدم. فردا صبح، حاج احمد را با آمبولانس آوردند. حاجي هم پاش تير خورده بود. زخمش را با باند سفيدي بسته بود و با عصا راه مي‌رفت. رفتم جلو و بغلش كردم. تا بعدازظهر پيش حاجي ماندم. حاجي با همه رفيق مي‌شد و گرم مي‌گرفت. آن روز از حسين پرسيد و محاصره‌ي عراقي‌ها. من هر چه ديده و شنيده بودم، براش گفتم. حاجي گفت: "حسين،‌مرد بود. مردونگي كرد، اما مي‌تونست بياد عقب. چقدر بهش اصرار كردم؟ آخه سمت چپ شما، ميثم بود كه كار او هم بيخ پيدا كرده بود. محسن (وزوايي) را فرستادم پي‌گير كارشون باشه و جمع و جورشون كنه كه يك گلوله‌ي توپ مي‌خوره و محسن در جا شهيد مي‌شه." از خبر شهادت محسن يكه خوردم. گفتم: "ا... محسن شهيد شد؟" گفت: "آره. ديگه كار خرمشهر يكسره‌ست.

ريشه‌ي عراق رو كنده‌ايم." نشستم يك خرده گريه كردم براي محسن و براي حسين. هر دو واقعا تك خال بودند و لياقتشان شهادت بود. غروب، از حاج احمد خداحافظي كردم و شب را در مقر انرژي اتمي ماندم. صبح، وقتي بيدار شدم، حاجي رفته بود. كلي به خودم بد و بيراه گفتم كه چرا نتوانستم صبح زود بيدار بشوم و حاجي را ببينم! آن روز از يك عده كه تازه از خط برگشته بودند، پرسيدم: "شما كجا بوديد؟ چه كار كرديد؟" گفتند: "ما محور چپ بوديم. لشكر امام حسين، الان نزديك خرمشهره." همان موقع سوار ماشين شدم و رفتم پيش بچه‌هاي اطلاعات عمليات.

عباس كريمي و ميثم بهرامي، مسئول اطلاعات عمليات بودند. گفتند: "امشب مي‌زنيم به خط." عصر، ‌در چهار تيم چهارنفره قرار گرفتيم و رفتيم طرف خط مقدم. من و اسماعيل‌خاني، قاسم الله‌وردي و مجتبي حسيني، از يك خاكريز گذشتيم و دوربين كشيديم. تانك‌ها، آن طرف پل خرمشهر قطار شده بودند. قاسم الله‌وردي كه بچه سال بود،‌شمار تانك‌ها و جاهايشان را روي كاغذ نوشت. قرار بود شب كار را بكشانند به خيابان‌هاي خرمشهر و يكسره‌اش كنند. شب، رفتم گردان حمزه و در ستون رضا چراغي قرار گرفتم. اين مرحله‌ي چهارم عمليات بيت‌المقدس بود. عباس كريمي نيروها را توجيه مي‌كرد و مي‌گفت: "دو گردان حمزه و حبيب بايد جلوتر بروند و عمل كنند. دو گردان هم از فلان منطقه..." من و اسماعيل خاني، به عنوان نيروي اطلاعات عمليات با گردان حمزه راهي خط مقدم شديم. من تا حدي آن منطقه را مي‌شناختم. يك ساعت و نيم راه رفتيم. در جايي توقف كرديم. رضا چراغي، نيروها را پخش كرد و گفت: "نزديك دشمن و نقطه رهايي هستيم." تو تاريكي مطلق، روبوسي و حلاليت طلبيدن‌ها انجام شد. دوروبر ساعت 12 شب، دستور حمله آمد. در قانون اطلاعات عمليات، همان موقع كه نيروها رسيدند پاي كار، مي‌بايست برمي‌گشتم عقب، اما نگاهي روي زمين انداختم و يك سلاح پيدا كردم. چند دقيقه كه از شروع عمليات گذشت، بچه‌ها ريختند جلو و پيشروي كردند. سلاح كسي اگر مي‌افتاد، رفيقش برمي‌داشت. من بيشتر عشق شكار تانك داشتم.

مي‌خواستم گل كنم تو شكار تانك. آن شب دو تا تانك زديم و تا دم دماي صبح درگير بوديم. يكي از بچه‌ها گفت: "ماشاءالله، ماشاءالله... دروازه‌ي خرمشهر تو دستمونه." هم زمان با ما،‌ لشكر امام حسين(ع) روي پل خرمشهر درگير بود و كارش خوشگل نشست. ما پشت سر آن‌ها رفتيم تا كار آن‌ها را تكميل كنيم. تيپ نجف اشرف و تيپ امام حسين ريختند تو كوچه‌هاي شهر و اين باعث شد درگيري طولاني‌تر بشود و كار بكشد به جنگ تن به تن و خانه به خانه.

من كوچه‌ها و خيابان‌هاي خرمشهر را زياد نمي‌شناختم. پاك‌سازي شهري، بلدي مي‌خواست. گروهي از بچه‌ها كه مال لشكر ولي‌عصر بودند و نيمچه عربي بلد بودند، رسيدند و كار جنگ خياباني را ادامه دادند. دورو بر ظهر، تو خرابه‌هاي خرمشهر، از پشت اين ديوار به پشت آن ديوار خيز برمي‌داشتيم كه يكهو يك نفر فرياد زد: - خرمشهر آزاد شد... خرمشهر آزاد شد... خدا شاهد است همان جا خشكم زد. فكر كردم خيالات برم داشته، ‌اما چند نفر ديگر هم فرياد مي‌زدند و همين را مي‌گفتند. نمي‌توانم بگويم در آن لحظه چه حالي داشتم، حالتي بين گريه و خنده. خيلي از بچه‌ها هنوز مشغول درگيري بودند و عراق شهر را مي‌كوبيد. خبر آزادي خرمشهر را كه شنيدم، با چند تا از بچه‌ها رفتم دم مسجد جامع خرمشهر. خيلي شلوغ بود. مردم عادي و رزمنده‌ها جمع شده بودند و اشك شوق مي‌ريختند. كار خوشگل نشست و همه از اين پيروزي خوشحال بودند.


- برگرفته از كتاب كوچه نقاش‌ها - خاطرات سيدابوالفضل كاظمي - تدوين راحله صبوري - انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنري)

برگزاری هفتمين هم‌انديشی بانوان راوی دفاع مقدس

دفتر ادبيات و هنر پايداری حوزه هنری استان تهران هفتمين نشست هم‌انديشی بانوان راوی دفاع مقدس را همراه با نقد روايی كتاب «از چنده‌لا تا جنگ» و كارگاه روايتگری «نويسندگی ارتباط شناسانه» برگزار می‌كند.

مدير دفتر ادبيات و هنر پايداری حوزه هنری استان تهران با اعلام اين خبر گفت: هفتمين نشست بانوان راوی دفاع مقدس روز دوشنبه، 30خرداد برگزار می‌شود كه در اين نشست به نقد روايی كتاب «از چنده‌لا تا جنگ» خاطرات شمسی سبحانی پرداخته خواهد شد و در ادامه به كارگاه روايت‌گری «نويسندگی ارتباط شناسانه» با محوريت مخاطب جوان پرداخته خواهد شد.

سيدمهدی ابطحی در ادامه گفت: «از چنده‌لا تا جنگ» خاطرات شمسی سبحانی با تدوين گلستان جعفريان است كه روای در اين كتاب به نقل خاطرات تلخ و شيرين از دوران كودكى، مبارزات انقلابى، دوران آموزش امدادگرى در بيمارستان و حضور خود مناطق جنگى جنوب پرداخته است كه در اين نشست كتاب از ديد روايتگری با حضور روای كتاب، شمسی سبحانی و نويسنده كتاب و همچنين ديگر بانوان راوی دفاع مقدس نقد و بررسی خواهد شد.

ابطحی با اشاره به برگزاری كارگاه‌های روايتگری در سلسله نشست بانوان راوی افزود: طبق روال نشست‌های پيشين و در ادامه مبحث پيشين كارگاه روايتگری با عنوان «نويسندگی ارتباط شناسانه» با محوريت مخاطب جوان با حضور سيدبشير حسينی برگزار می‌شود.

گفتنی است جلسات هم‌انديشی به صورت ماهانه و با حضور بانوانی همچون شمسی سبحانی روای كتاب «از چنده‌لا تا جنگ»، سيده زهرا حسينی روای كتاب دا ، معصومه رامهرمزی روای كتاب يك‌شنبه آخر، زهره ستوده روای كتاب پاييز ۵۹، شهلا غياثوند روای كتاب اينك شوكران۳، سهيلا فرجام‌فر روای كتاب كفش‌های سرگردان، مينا كمايی روای كتاب دختران اپی دی، اشرف اسادات مساوات روای كتاب كنار رود خيم، فرشته ملكی روای كتاب اينك شوكران ۱ برگزار می‌شود.

نگاهی به «بانك سوژه ايثار و شهادت» در پايگاه نويد شاهد

اداره‌كل انتشارات و اطلاع‌رسانی بنياد شهيد و امور ايثارگران، با توجه به رويكرد جديد خود در عرصه جريان‌سازی فرهنگی، اقدام به راه‌اندازی «بانك سوژه فرهنگ ايثار و شهادت» كرده است.

  اداره‌كل انتشارات و اطلاع‌رسانی بنياد شهيد و امور ايثارگران، با توجه به رويكرد جديد خود در عرصه جريان‌سازی فرهنگی و با هدف ارائه تسهيلات محتوايی برای بهره‌مندی فرهيختگان جامعه از جمله نويسندگان، پژوهشگران، هنرمندان و علاقه‌مندان به عرصه ايثار و شهادت، اقدام به راه‌اندازی بانك سوژه فرهنگ ايثار و شهادت كرده است.

بنابر اين گزارش، ايجاد زمينه و بستر مناسب برای توليد آثار فرهنگی مانند كتاب، فيلم ،نمايشنامه، پايان‌نامه و آثار فرهنگی ديگر، از ديگر اهداف تشكيل اين بانك عنوان شده است.

منابع استخراج سوژه‌های اين بانك مواردی همچون مركز اسناد ايثارگران بنياد شهيد و امور ايثارگران سراسر كشور، دوستان و بستگان شهدا و ايثارگران و تجمعات فرهنگی از قبيل جلسات نقد كتاب‌های حوزه ايثار و شهادت، شب خاطره، شب شعر و آثار مكتوب منتشر شده در حوزه ايثار و شهادت را دربر می‌گيرد.

يادآور می‌شود، بانك سوژه فرهنگ ايثار و شهادت در پايگاه اينترنتی نويد شاهد در حال تكميل و بارگذاری است و تاكنون بيش از 255 سوژه در آن ثبت شده است.
يرای دسترسی به بانك سوژه اينجا كليك كنيد!

دفاعيه حاج احمد متوسليان در بيدادگاه رژيم پهلوي

احمد متوسليان در دفاعيه خود در بيدادگاه رژيم پهلوي نوشته است: آيا سزاى رجعت از فساد به نيكى و اصلاح و از ظلم به عدالت و از زور به مساوات آن است كه افراد بيگناه كه تنها به اتهامات دروغين متهم شده‏اند، در دادگاه محاكمه شوند؟

به گزارش فارس، در ساعت 14 روز چهارشنبه پانزدهم شهريور سال 57، احمدمتوسليان حين تكثير دو برگ اعلاميه ضدرژيم، توسط مأمورين اكيپ گشتى دايره اطلاعات شهربانى لرستان دستگير و بلافاصله مورد بازجويى قرار گرفت. آن چه خواهيد خواند متن مكتوب دفاعيه احمد متوسليان در 8 برگ دستنويس مي باشد(تصوير اصل دست نويس ها در بخش «عكس هاي مرتبط» گوشه سمت چپ الصاق شده است). دفاعيه‏اى كه از نوع نگرش عقيدتى و باورهاى آرمانىِ جوانى 25 ساله، همراه با اوج ذكاوت و كياست وى در امر گمراه ساختن قضات نظامى رژيم و انكار از بيخ و بن اتهامات وارده، براساس اصل مكتبى "تقيه " حكايت‏ها در خود دارد:

ادامه نوشته

دبير علمی كنگره سراسری خاطره‌نويسی دفاع مقدس مشخص شد

رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس طی حكمی «حميد حسام» را به عنوان دبير علمی اولين كنگره سراسری خاطره‌نويسی دفاع مقدس منصوب كرد.

سرتيپ «سيدمحمد باقرزاده» رئيس بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس، طی حكمی «حميد حسام» را به عنوان دبير علمی اولين كنگره سراسری خاطره‌نويسی دفاع مقدس منصوب كرد.

وی در اين حكم آورده است؛ «نظر به سوابق و تجارب مفيد جنابعالی در زمينه فرهنگ و ادب دفاع مقدس، به موجب اين حكم به عنوان دبير علمی اولين كنگره سراسری خاطره‌نويسی دفاع مقدس منصوب می‌شويد.»

بنابر اين گزارش، كنگره سراسری خاطره‌نويسی دفاع مقدس در نيمه اول سال جاری و پس از برگزاری جشنواره‌های خاطره‌نويسی در تمامی استان‌های كشور برگزار می‌شود.

«حميد حسام» هم‌اكنون رئيس موزه دفاع مقدس همدان است. وی پيش از اين معاون ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس بوده است و تأليف چندين كتاب با موضوع دفاع مقدس را در كارنامه ادبی خود دارد.

همچنين، نشست مطبوعاتی و راديو و تلويزيونی اولين جشنواره خاطره‌نويسی دفاع مقدس، 23 خردادماه جاری، ساعت 11، برگزار می‌شود.

در اين نشست خبری سرهنگ «حسن رسولی‌منفرد» معاون ادبيات و انتشارات بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و «محسن شاهرضايی» دبير علمی اين جشنواره حضور خواهند داشت و پاسخ‌گوی پرسش‌ها هستند.

اين نشست خبری در پژوهشگاه فرهنگ و معارف دفاع مقدس واقع در خيابان شهيد مطهری، خيابان ميرعماد، پلاك چهار، طبقه پنجم برگزار می‌شود.