راز گمنامی شهید ماه عسل چه بود؟

آسمان روز 19دی ماه که روشن شد دیگر دژ شلمچه تسخیر شده بود و در معبر حضرت زهرا(س) اسکله لشگر10 سیدالشهداء(ع) استقرار پیدا کرد و بچه های تخریب مشغول جمع آوری پیکر مطهر غواصان شهید از داخل موانع و از کنار خاکریزها شدند.

 

 

به گزارش فارس، در ایام ماه مبارک رمضان سال 92 در یکی از برنامه‌های تلویزیونی ماه عسل که از شبکه سوم سیما پخش شد، موضوع برنامه پیرامون رزمنده‌ای بود که پیکرش در زمان جنگ تشییع شده بود و در گلزار شهر همدان دفن شده بود و پس از پایان جنگ با آزادگان به میهن اسلامی بازگشته بود. با نشان دادن تصویر پیکر آن شهید خانواده واقعی آن رزمنده پیدا شد. حالا یکی از همرزمان غواص شهید ایرج خرم جاه مطلبی را ارسال نموده که لحظه شهادت این رزمنده غواص را نقل می‌کند:

سرگذشت فرزندان غریب امام خمینی که دژ شلمچه را شکستند شنیدنی است. اصلا شلمچه دیدنی است و خاک شلمچه که با قدم‌های ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا (ع) متبرک شده بویدنی است. نقل است که حضرت زهرا(س) نظر خاص به این سرزمین دارد. سند این گفته کسانی هستند که در رزمگاه شلمچه با همه وجود، حضرت صدیقه سلام الله علیها را درک کردند و اضافه کنید که رمز این نبرد هم نام مقدس بی بی دو عالم بود. این روزها حکایت غریبی سر زبان‌ها افتاده کسی که از دژ شلمچه پرواز کرد و در گلزار شهدای همدان مهمان خاک شد.

حق جوان های امروز است که بدانند چه گذشت و ایرج خرم جاه چگونه در این سفر غریبانه از شلمچه به همدان رسید.

شب 18 دیماه 65 بود که همه تدبیرها و تقدیرها را رقم زد. حمله به دژ شلمچه کار عقل نبود بلکه کار عشق بود. رزمنده های دل شکسته از کربلای 4 آماده برای آفریدن کربلای دیگر شده بودند. دلها نا آرام بود. از فرمانده‌مان شنیدم که امام دستور حمله به دشمن از این منطقه را داده. امام گفته که این سرزمین غریب‌ترین نقطه سرزمین ماست. از اینجا به دشمن حمله کنید و این قول امام اشک ما را سرازیر کرد. او فرمود از قول من به رزمندگان بگویید: شما کربلا می‌روید و من هم می‌آیم و آنجا با هم نماز می‌خوانیم. اینها همه مقدمه شد تا همه پای کار آمدند برای شکستن دژ شلمچه...

 

اسلکه لشگر10- دژ شلمچه

ماموریت شکستن دژ به رزمندگان لشگر ده سیدالشهداء(ع) سپرده شد و گردان های حضرت علی اکبر (ع) از مقابل 5 ضلعی و گردان حضرت زینب (س) از مقابل نونی شکل‌های شلمچه و در مجاورت جاده شلمچه-بصره و گردان امام سجاد (ع) برای الحاق با لشگر فجر و عبور از آب گرفتگی بوبیان و کمک به گردان علی اکبر (ع) برای ادامه عملیات در 5 ضلعی و خاکریزهای مقطع مهیای حمله به دشمن شدند.

آسمان شلمچه که تاریک شد غواص های تخریبچی و اطلاعات عملیات جلو افتادند و رزمنده های گردانها هم برای شکستن دژ شلمچه از پی آنها وارد آب شدند.

گروهان نصر به فرماندهی شهید علیرضا آملی هم وارد آب شد و از کنار خاکریزی که عمود بر دژ شلمچه بود به سمت دشمن حرکت کرد. حرکت در آب به سختی و کندی صورت می‌گرفت. بعضی جاها عمق آب تا زانو می‌رسید و صدای شالاپ شلوپ بچه‌ها بلند می‌شد و بعضی جاها هم که آب عمیق بود صدای سرفه‌ها سکوت شب را می‌شکست. نزدیکی‌های خط دشمن خطر زیر پاهای بچه‌ها بود. میدان مین و موانع زیر آب رفته  و تنها سایه ای از سیم خاردارهای توپی در زیر نور منور دیده می‌شد.

گروهان نصر متوقف شد و منتظر ماند تا بچه‌ها تخریب معبری در میدان مین و موانع برای رسیدن به دژ شلمچه باز کنند. هنوز دشمن متوجه حضور غواص‌های گردان حضرت علی اکبر (ع) پشت مواضعش نشده بود و همه جا را سکوت گرفته بود و گلوله و خمپاره‌ای رد و بدل نمی‌شد. شب از نیمه گذشته بود که جناحین لشگرده سیدالشهداء(ع) با دشمن درگیر شدند و منورها آسمان را روشن کرد. در این معرکه آتش دشمن به روی غواص‌ها متمرکز شد. آنقدر منور در آسمان بود که در تاریکی شب غواصهایی که با لباس سیاه رنگ و تنها از گردن به بالای بیرون از آب بودند قابل روئیت بود. تیربارهای سنگین دشمن که روی دژ قرار داشتند از روبرو و از پهلو روی معبر حضرت زهرا(س) که راهکار گردان حضرت علی اکبر (ع) برای شکستن دژ شلمچه بود قفل شد. رگبار اول کمین های دشمن به داخل آب غواصهای تخریبچی را بی جان کرد که مشغول باز کردن موانع بودند.

 

محل حرکت غواص‌ها - خاکریز عمود به دژ شلمچه

مهدی اسماعیل پور، علیرضا پیکاری، صبرعلی کلانتر، سیدمحمدعلی موسوی زاده و  مجیدعسگری بی جان روی آب آمدند و خمپاره‌های دشمن هم به کمک آمد و ستون رزمندگان گروهان نصر زیر آتش سنگین قرار گرفت. بچه‌ها هیچ جان پناهی نداشتند غیر از سایه خاکریزی که هر لحظه کوتاهتر می شد و فرمانده با تجربه گروهان نصر هم کاری از دستش بر نمی‌آمد غیر از اینکه شاهد پرپر شدن نیروهایش باشد. بچه‌های اطلاعات عملیات و تخریبچی او یا شهید شده و یا به سختی مجروح بودند. او تلاش کرد تا راهی برای گذشتن از موانع دشمن پیدا کند و به دژ برسد. اما رگبار دشمن به علیرضا  امان نداد و او هم مقابل چشمان رزمندگان گروهان نصر که عاشق او بودند به خیل شهدا پیوست. بچه‌های گروهان نصر آنهایی که جلوی ستون بودند، بیجان در آب غوطه ور شدند و آنهایی که عقب تر بودند هم به سختی مجروح شدند. در آن شرایط سخت کاری از کسی ساخته نبود. مجروحانی که خود را به کنار باقیمانده خاکریز رسانده بودند لحظات آخر را می‌گذراندند و فرشته‌ها بالای سر آنها در پرواز بودند. یکی از این مجروح‌ها، ایرج خرم جاه که روحش بین زمین و آسمان دست به دست می شد.

خبر لو رفتن معبر بچه‌های گروهان نصر و شهادت شهید علیرضا آملی و باز نشدن راهکار حضرت زهرا(س)، به اطاق فرماندهی رسید و تدبیر بر آن شد که گردان امام سجاد (ع) با عبور از معبر لشگر فجر، از پهلو به دشمن در 5 ضلعی شلمچه حمله کند تا دشمن فشار بر راه کار حضرت زهرا(س) را کم نموده تا باقی مانده رزمندگان گردان حضرت علی اکبر(ع) بتوانند با قایق به دژ شلمچه برسند.

این تدبیر قفل عملیات را گشود و رزمندگان گردان امام سجاد (ع) و گردان علی اکبر (ع) توانستند تا قبل از روشن شدن هوا محدوده پنج ضلعی شلمچه را فتح کنند و تا غروب آفتاب روز 19 دی ماه 65 با کمک سایر گردان‌ها و یگان‌ها با تصرف نونی شکل‌ها خود را به جاده شلمچه بصره برسانند.

 

موانع مقابل دژ شلمچه - محل شهادت غواصهای لشگر10

آسمان روز 19دی ماه که روشن شد دیگر دژ شلمچه تسخیر شده بود و در معبر حضرت زهرا(س) اسکله لشگر 10 سیدالشهداء(ع) استقرار پیدا کرد و بچه‌های تخریب مشغول جمع آوری پیکر مطهر غواصان شهید از داخل موانع و از کنار خاکریزها شدند و به کمک رزمندگان گردان فرات (یگان دریایی لشگر10) این پیکرهای مطهر با قایق به عقب منتقل شد. بدن‌های غواص‌های شهید زیاد متلاشی نشده بود و اکثر از ناحیه سینه و پهلو به شهادت رسیده بودند و صورت های همگی شان از زیبایی برق می‌زد. شهدای غواص که ایرج خرم جاه هم بین آنان بود به معراج شهدای اهواز منتقل شد.

از اینجا به بعد بخوانید که چرا شهید ایرج خرم جاه بعد از 27 سال نامش بر سر زبانها افتاد.

ماشین حامل شهدا که از شلمچه دور شد، شهید زینال الحسینی فرمانده تخریب لشگر10 سیدالشهداء(ع) به ما ماموریت داد که تا دیر نشده خودمون رو به معراج شهدای اهواز برسونیم. علیرغم اینکه در خط به وجود ما نیاز بود این یک دستور بود و باید انجام می‌دادیم. به معراج شهدای اهواز که رسیدیم، شهدا زیاد نبودند و عمده شهدا متعلق به لشگر سیدالشهداء(ع) و اکثرا هم غواص بودند. همه را در فضای باز معراج شهدا در حالی که پلاستیک های ضخیمی زیرشان پهن شده بود و اکثرا لباس زیر به تن داشتند خوابانیده بودند. اکثر شهدای غواصی که ما عقب آوردیم لباس‌های غواصی شون سالم و قابل استفاده بود. به خاطر این لباس‌های غواصی را از تن شهدا بیرون آورده بودند. بعضی‌ها پلاک به گردن داشتند و بعضی‌ها هم هیچ نشونی نداشتن. بدنها زیاد خونی نبود چون همه رو با آب شستشو داده بودند. فقط جای گلوله‌ها روی سینه و پهلو و بعضا صورت پیدا بود. میان ده‌ها پیکر شهید دنبال بچه‌های تخریب می‌گشتیم و اونها رو پیدا کردیم و مشخصات اونها ثبت شد و داخل پلاستیک پیچیدند. تعدادی از غواصها هم هیچ نشانی نداشتند. اما بدنهای اونها سالم بود و صورتهاشون با آب هم که شسته شده بود زیباتر جلوه می‌کرد. باید زود به خط برمی‌گشتیم. تا وقتی ما در معراج بودیم هویت تعداد دیگری از غواصها مشخص شد و پیکر مطهر چند غواص شهید دیگر روی زمین مانده بود که هیچ نشانی از هویت اونها نبود و شهید ایرج خرم جاه هم یکی از اونها بود. این پیکر مطهر بعد از6 ماه توقف در سردخانه معراج شهدای تهران به علت تشابه چهره با شهیدی که بعدا اسیر شد به همدان منتقل شد و در گلزار شهدای همدان با نام شهید جعفر زمردیان به خاک سپرده شد.

تقدیر الهی چه بود که رزمنده گروهان نصر گردان حضرت علی اکبر (ع)از لشگر ده سیدالشهداء(ع)، نوجوان شهید ایرج خرم جاه بعد از 27 سال شهره آفاق شود و به جای گلزار شهدای یکی از روستاهای ساوجبلاغ از گلزار شهدای همدان سر در بیاورد. چگونه می‌توان حل این معما کرد و به قول امام شهدا، خمینی عزیز که: حاشا حل این معما جز به عشق میسر نگردد.

راوی:جعفر طهماسبی

چهارمین جشنواره هنری مقاومت (پایتخت پنجره ها)شهریور و مهر 1391

ایمیل جشنواره : Abadan.ravabetomoomi@artkhuzestan.ir

فراخوان

حـــوزه هنری خوزستان – مرکز آبادان

چهارمین جشنواره هنری مقاومت (پایتخت پنجره ها)
شهریور و مهر 1391

 شعــر    داسـتان    عــکس    نمایشنامه

با موضوع دفــاع مقدس
گرامـیداشت سالروز شکست حصر آبادان

اهــــداف
گرامیداشت حماسه بزرگ شکست حصر آبادان
تولید آثار فاخر هنری در عرصه دفاع مقدس
بزرگداشت شهدا و جانبازان حماسه شکست حصر آبادان
شناسایی و جذب استعدادهای جوان علاقمند در عرصه هنر فاخر
گرامیداشت تولیدکنندگان و پدید آورندگان آثار هنری با مضمون دفاع مقدس 

  بخش شعـــر
داوری آثار در دو بخش کلاسیک و نو ، جداگانه صورت می پذیرد
آثار منتخب در کتاب مجموعه شعر منتشر می شود
آثار به نشانی پست الکترونیک ارسال شود

 

بخش داستان
داستان ها در دو بخش کوتاه و مینی مال داوری  می شود
آثار برگزیده به صورت کتاب مجموعه داستان منتشر می شود
نحوه ارسال داستان های مینی مالی از طریق پیامک خواهد بود ( شماره ها در بخش نشانی)
آثار به نشانی پست الکترونیک ارسال شود



بخش عکس
عکس ها در دو بخش  عکاسی مستند و عکاسی خلاقه داوری می شوند
عکس های ارسالی روی لوح فشرده و با کیفیت 300dpiدر ابعاد حداقل 30*20به دبیرخانه جشنواره ارسال گردد
آثار تک عکس حداکثر 10 اثر و مجموعه عکس، دو مجموعه 3 تایی تا 7 تایی باشد
آثار برگزیده به صورت کتاب منتشر می شود

بخش نمایشنامه نویسی
استفاده از متون نمایشی جدید یا چاپ شده نیاز به مجوز کتبی نویسنده دارد
علاقمندان باید 3 نسخه تایپ شده اثر در محیط word و لوح فشرده آن را به نشانی دبیرخانه جشنواره ارسال کنند
متن نمایشی خارجی پذیرفته نمی شود
متن نمایشی با محوریت شکست حصر آبادان و دفاع مقدس در اولویت است
دبیرخانه جشنواره در مورد پذیرش تعدد آثار ارسالی محدودیتی ندارد
متون نمایشی برگزیده به صورت کتاب منتشر می شود

جوایــز
تندیس جشنواره، لوح تقدیر و هدیه نقدی به نفرات اول هر بخش
لوح تقدیر و هدیه نقدی به نفر دوم هر بخش
لوح تقدیر و هدیه نقدی به نفرات سوم هر بخش
لوح تقدیر به نفرات تقدیر شده
هدیه بسته فرهنگی جشنواره به شرکت کنندگان

تقویـــم جشنواره
مهلت ارسال آثار : 15 / 6 / 91
اعلام نتایج : 31 / 6 / 91
اختتامیه : 5 / 7 / 91

نشانی دبیرخانه
 آبادان - چهارراه احمد آباد – طبقه فوقانی سینما ایران – حوزه هنری آبادان

تلفن : 4435966 – 4425626 – 4436636 – 4433522(کد 0631)

نمابر : 4421028 – 4425626

تارنمای حوزه هنری خوزستان : www.artkhuzestan.ir

ایمیل جشنواره : Abadan.ravabetomoomi@artkhuzestan.ir

از ارسال آثار به دیگر ایمیل ها خودداری کنید در غیر این صورت آثار ارسالی به آنها حذف شده و در جشنواره شرکت داده نمی شوند.

شماره تلفن همراه برای ارسال داستان های مینی مال : 09166303061- 09166306634








تمامی حقوق مادی و معنوی این وب ‌سایت به حوزه هنری ا

امروز آخرین مهلت:دومین دوره مسابقه خاطره نویسی بال فرشته

دومین دوره مسابقه خاطره نویسی بال فرشته

 

AWT IMAGE

 

تای ارج نهادن به مقام همسر جانبازان هشت سال دفاع مقدس، دفتر امور دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشگاه علم و صنعت ایران، دومین دوره  مسابقه خاطره نویسی بال فرشته را همزمان با دیدار از جانبازان آسایشگاه ثارالله (سالروز آزاد سازی خرمشهر)  برگزار می کند:

 

محورهای خاطرات:

اولین دیدار پس از جانبازی

سختی های نگهداری جانباز

شیرینی زندگی با یک جانباز

خواب یا اتفاق جالب در مورد جانباز

موضوع دلخواه

خاطراتی که ارسال می کنید باید از زبان همسر جانباز باشد و در نوشتن در ابتدا مورد زیر را رعایت بفرمایید.

نام و نام خانوادگی همسر جانباز:

نام و نام خانوادگی جانباز:

درصد جانبازی:

شماره تماس:

 

  خاطرات خود را به چند طریق می توانید تحویل دهید:

خاطرات خود را به آدرس ایمیل:

balefereshte1391@gmail.com

ارسال نمایید.

درصورتی که ارسال ایمیل برایتان مقدور نمی باشد می توانید خاطرات خود را به نشانی ما ارسال کنید، به شماره های دفتر امور دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشگاه علم و صنعت ایران فکس کنید و یا به مسئول آسایشگاه ثارالله ( آقای علیزاده ( تحویل نمایید.

در صورت داشتن سوال می توانید به آدرس ایمیل داده شده، ایمیل ارسال نمایید یا اینکه با شماره های زیر تماس حاصل نمایید:

۷۷۲۴۰۳۵۷

۷۷۲۴۰۴۰۹

نشانی دفتر امور دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشگاه علم و صنعت ایران:

تهران، ميدان رسالت، خ هنگام، خ دانشگاه، دانشگاه علم و صنعت ايران - روبروی آمفی تئاتر روباز

دفتر امور دانشجويان شاهد و ايثارگر دانشگاه علم و صنعت ایران

شماره فکس:

۰۲۱-۷۷۲۴۰۳۵۷

۰۲۱-۷۷۲۴۰۴۰۹

 

 مهلت ارسال آثار : تا پانزدهم خرداد ماه سال نود و یک

به پنج نفر از خاطرات برگزیده از طرف دفتر امور دانشجویان شاهد و ایثارگر دانشگاه علم و صنعت ایران جوایزی اهدا می گردد.

 

÷یام شهدا را دریافت کنید

خاطرات دفاع مقدس در راديو"يادمان باشد"

خاطرات دفاع مقدس در راديو

"يادمان باشد" برنامه اي جديد از گروه راديو ايران است كه به مرور خاطرات دفاع مقدس مي پردازد.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد، اين برنامه از شنبه تا چهارشنبه بعد از خبر ساعت 17 به مدت 15 دقيقه به سردبيري آرمان ستوده و كارشناس خبري سيد كمال هاشم زاده پخش مي شود.

در اين برنامه خاطرات جانبازان، سربازان بي ادعا و آزادگان دفاع مقدس و همچنين خاطراتي از دفتر شب خاطره حوزه هنري كه پنج شنبه هاي اول هر ماه برگزار ميشود، به پخش مي رسد.

نگاهی به دل‌نوشته‌های زائران سرزمين نور

حضور پرشور و شعف كودكان و نوجوانان همراه با والدين خود در كاروان‌های راهيان نور منادی انتقال ارزش‌های دوران دفاع مقدس به نسل چهارم انقلاب است.

ورود كاروان‌های راهيان نور در مناطق عملياتی جنوب و نگاه اصحاب رسانه به حضور زائران در قالب گزارش بيانگر نقش ارزنده‌ای است كه اعزام كاروان‌های راهيان نور در انتقال فرهنگ و مفاهيم دوران دفاع مقدس و ارزش‌هايی چون ايثارگری در بين نسل بعد از دوران جبهه و جنگ دارد. در اين گزارش به نگاه جمعی از زائران اعزامی از خراسان شمالی به كربلای ايران پرداخته شده است.

همراه با كاروان شهرستان جاجرم وارد خوزستان شديم، ديدن شور و اشتياق جوانان و نوجوانان همسفر برايمان زيبا بود، با خود می‌گفتيم چه می‌شد كودكان ما نيز با ما همراه بودند تا غيرت و هميت مردان بلند‌همت عروج كرده به افلاك را ببينند. توصيف گرمای اين سرزمين از سوی دوستان ما را از ادامه اين فكر بازداشت.

در شوش بود، جابجا شديم، پدری با دو فرزند كودك و نوجوان خود به اين سفر آمده بود. نگاهمان را به خود جلب كرد. تصميم گرفتم هر ساله در اين سفر حضور پيدا كنم. همسرم نيز همراه ماست. اين آغاز كلام پدر اين خانواده بود.

از چگونگی قصد خود برای اين سفر صحبت می‌كند: با 5 نفر از دوستان به كوهنوردی می‌رويم، در يكی از اين روزها صحبت از جنوب و مناطق عملياتی شد، تصميم گرفتيم همه با خانواده خود به قصد ديدار از منطقه دوران دفاع مقدس در خوزستان عازم شويم. تعدادمان با اعضای خانواده حدود 30 نفر بود كه با كاروان راهيان نور همراه شديم.

دختربچه شيرين بيان و كم‌صحبتی داشت؛ «فاطمه زهرا»؛ از او خواستيم تا صحبت كند اما چيزی نگفت، تنها نامش را آن‌هم با اكراه و به اجبار پدر با زبان آورد: فاطمه زهرا. روز دوم سفر به مناطق عملياتی بود، طلائيه؛ ما نيز برای تهيه گزارش در اين منطقه حضور يافتيم. در صحبت‌هايی كه با زائران حاضر در مناطق عملياتی داشتيم، حفظ خاطره و ياد شهدا و ادامه راه آنان هدف مشترك تمام همسفران راهيان نور بود. به پايان گزارش نزديك می‌شديم. منتظر حضور كاروان‌ها برای انجام چند مصاحبه و اتمام گزارش بوديم.

 خاكريزهای طلائيه
روی خاكريز طلائيه رو به‌روی بركه آب ايستاده بوديم. پرچم‌های سرخ و سبز در نسيم باد سرافرازی را به اهتزار گذاشته بودند. كاروان راهيان نور خراسان شمالی از شهرستان جاجرم وارد يادمان شهدای طلائيه شد

روی خاكريز طلائيه رو به‌روی بركه آب ايستاده بوديم. پرچم‌های سرخ و سبز در نسيم باد سرافرازی را به اهتزار گذاشته بودند. كاروان راهيان نور خراسان شمالی از شهرستان جاجرم وارد يادمان شهدای طلائيه شد. يك زائر از اين كاروان نگاه ما را به خود معطوف كرد. «فاطمه زهرا» دختر بچه 4 ساله‌ای كه همرا پدر خود ديده بوديم. از پدر اين كودك خواستيم تا ما را كمك كند چون از صحبت كردن خودداری می‌كرد.

ـ فاطمه زهرا كجا اومدی؟ ـ اومدم خاك طلا. پدرش به آرامی او را راهنمايی كرد: بگو طلائيه. ما هم كه منتظر اين جواب بوديم دوباره سئوال كرديم؛ كجا اومدی؟ بدون مكث پاسخ داد: خاك طلا. با خود گفتيم اين بيان برای كودك 4 ساله راحت‌تر است. با اين گفت‌و‌گو به گزارش پايان داديم، اما اين سخن در ذهن ما ماندگار شد: چرا خاك طلا؟

نام طلائيه برايم جذاب شد، چرا طلائيه، وقايع اين منطقه را از نحوه انجام عمليات‌ها تا تفحص شهدا بررسی كرديم. رسديم با پيدا شدن شهدای اين منطقه به نقل از راوی كه خاطره پيدا شدن چند شهيد دوران دفاع مقدس و رمز و راز اين تفحص را بيان كرد. با ديدن تعدادی از دل‌نوشته‌های مسافران سرزمين نور را كه از شهرستان‌های گرمه، مانه و سملقان، بجنورد، شيروان در مناطق هشت سال دفاع مقدس حضور يافتند پاسخ سئوال خود را گرفتيم.

همه اين نوشته از دو يادمان شهدا بيشتر سخن گفته بودند، شلمچه و طلائيه. همه معتقد بودند اين مناطق حس غريبی را تداعی می‌كند و زائران را به خاطرات دوران ايثار و شهادت همراه كرده و آنان را به شهيدان نزديك‌تر می‌كند و اين نويدگر آن بود كه اعزام كاروان‌های راهيان نور در رسيده به اهدافی چون ترويج فرهنگ ايثار و مجاهدت و زنده نگه داشتن ياد، نام و راه شهيدان در بين جوانان و نوجوانان و حتی كودكان اين مرزو بوم توفيق داشته است.

منبع:ایکنا

طلائیه با من سخن بگو

طلائيه محل شهادت سردار خيبر شهيد همت، برادران باكری و قطع شدن دست شهيد خرازی است و عملياتهای مهم بدر و خيبر در آن واقع شد اولين خاكی بود كه عراق گرفت و آخرين خاكی بود كه ول كرد!

قدم به قدم خاك طلائيه خون شهيدی ريخته شده و تو نميتوانی جايی قدم بگذاری و با اطمينان بگويی اينجا كسی شهيد نشده! پس خلع نعلين ميكنی و پابرهنه بر خاك مقدسی قدم مينهی كه فقط ملائكه می دانند آنجا شهيدان با خدا چه سودايی كردند...

طلائيه چه حس غريبی داری... دلم برايت تنگ می شود...

طلائيه!
با من سخن بگو و پرده از رازي بردار كه سالها تو و خداي تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه!
چقدر غمگيني. آن روز سرافراز و امروز سر به زيرانداخته اي. با كسي سخن نمي گويي و سكوت پيشه كرده اي. اما سكوت تو بالاترين فرياد است و خفتگان را بيدار مي كند و بيداري را در رگهاي انسانهاي به ظاهر زنده مي ريزد. اينجا همه از سكوت تو مي گويند و من از سكونتي كه در تو يافته ام و تا امروز چقدر از تو و نفس هاي طيبه ات، از تو و از رازهاي سر به مهرت، از تو و مردان بي ادعايت كه مس وجود را به طلاي ناب شهادت معامله كردند، دور بوده ام. چه احساس حقيري است در من كه توان شنيدن قصه هاي پرغصه ات را ندارم.
طلائيه!
مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.
طلائيه!
من در اين سرزمين حتي به قمقمه هاي عطشان سلام مي دهم و سراغ عباس هاي تشنه لب را از آنان مي گيرم . مگر مي توان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلق هاي شعله ور بي تفاوت گذشت.
طلائيه!
من با تمام وجود در تو جاري مي شوم تا در ميان نيزارها و نيزه شكسته ها، سرهاي ستاره گون برادرانم را به دامن گيرم و برايشان از زخم بگويم، از اسارت، از تنهايي، از غربت، از…

طلائيه!
از فراز همه روزهايي كه بر تو گذشت بر من ببار و تشنگي اين دل در كوير مانده را فرونشان. مي خواهم در تو جاري شوم، مي خواهم رمز شكفتن و پرواز را از تو بياموزم و بدانم بر شانه هاي زخمي تو چه دلهايي كه آشيان نكرده اند.
طلائيه!
مي گويند «همت» از همين نقطه آسماني شده است، عاشقي كه در پي ليلاي شهادت در بيابانهاي زخم خورده طلائيه مجنون شد. من امروز آمده ام ردپاي او را تا افق هاي بي نهايت و در امتداد عشق جست وجو كنم. اينجا عطر او لحظه ها را پركرده است و دستهايش هنوز مهرباني را منتشر مي كند.
طلائيه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!

 منبع: shohada-tala-eyeh.blogfa.com 

فکه مثل هیچ جا نیست!

سلام

از فکه بگویید که مثل هیچ جا نیست

فكه‌ مثل‌ هيچ‌ جا نيست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائيه‌، نه‌...
فكه‌ فقط‌ فكه‌ است‌! با قتلگاه‌ و كانال هايش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هايش‌.
فكه‌ قربانگه‌ اسماعيل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خداي‌ مكه‌.
فكه‌ را سينه‌اي‌ است‌ به‌ وسعت‌ ميدان هاي‌ مين‌ِ گسترده‌ بر خاك‌.
فكه‌ را دلي‌ است‌ به‌ پهناي‌ سيم هاي‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.
فكه‌ را باغ هايي‌ است‌ به‌ سر سبزي‌ جنگل‌ امقر.
فكه‌، روحي‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهاي‌ گريان‌ در شب‌ والفجريك‌.
فكه‌، چشماني‌ دارد به‌ بصيرت‌ ديده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.
فكه‌، خفته‌ بر زير گام هايي‌ است‌ كه‌ رفتند و باز نيامدند.
فكه‌، استوار ايستاده‌ است‌، برتر از سنگرهاي‌ بتوني‌ ضد آرپي‌ جي‌.
فكه‌،هيچ‌ در كف‌ ندارد، همچون‌ بسيجي‌ ايستاده‌ در برابر تانك هاي‌ مدرن‌ بعث‌.
فكه‌، همه‌ چيز دارد، همچون‌ بسيجي‌ مهياي‌ سفر به‌ ديار حضرت‌ دوست‌.
قلب‌ فكه‌، در والفجر مقدماتي‌ تپيد.
قلب‌ فكه‌، در والفجر يك‌ از حركت‌ بازايستاد.
قلب‌ فكه‌، در دشت‌ سُمِيدِه‌ پاره‌ پاره‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در قتلگاه‌ رُشيديه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.
قلب‌ فكه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شكست‌.
قلب‌ فكه‌، ميان‌ كانال‌ِ كميل‌ جا ماند.
چه‌ بسيار چشم ها كه‌ بر خاك‌ فكه‌ نگران‌ ماندند.
چه‌ بسيار لب ها كه‌ در سنگرهاي‌ فكه‌ خندان‌ خفتند.
چه‌ بسيارروح ها كه‌ شادمان‌ درفكه‌ بالشان‌ خوني‌ شد.
چه‌ بسيار كبوترها كه‌ پر بسته‌ در فكه‌ از كانال ها پر كشيدند.
چه‌ بسيار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقي‌ كه‌ در فكه‌ غريبانه‌ ذبح‌ شدند.
از فكه‌، فقط‌ بايد در فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، فقط‌ بايد با اهل‌ فكه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فكه‌، بايد براي‌ عاشقان‌ فكه‌ نشان‌ آورد و بس‌.
سوغات‌ فكه‌، چه‌ مي‌تواند باشد جز مُشتي‌ سيم‌ خاردار وحشي‌؟
تحفه‌ از فكه‌، چه‌ مي‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمي‌ سه‌ رنگ‌ خوني‌؟
يادآوري‌ از فكه‌، چه‌ مي‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاكي‌ سوراخ‌ شده‌ بر سينه‌ از تركش‌؟
در فكه‌ بود كه‌ حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فكه‌ بود كه‌ پيكرها، كمان ها را شكستند.
در فكه‌ بود كه‌ سرها، نيزه‌ها را بالا بردند.
در فكه‌ بود كه‌ جان ها، خاكيان‌ را جان‌ بخشيدند.
در فكه‌ بود كه‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ اهل‌ فكه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر كشيد.
در فكه‌ بود كه‌ هر كه‌ آرزو مي‌كرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پيكري‌ از او باز نيامد و گمنام‌ خفت‌.


فكه‌ را دلي‌ است‌ داغدار مصطفي‌(ص‌).
فكه‌ را اثري‌ است‌ از پهلوي‌ شكسته‌ فاطمه‌(س‌).
فكه‌ را نشاني‌ است‌ از فرق‌ شكافته‌ علي‌(ع‌).
فكه‌ را تشتي‌ است‌ سرخ‌ از خون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).
فكه‌ را پيكري‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسين‌(ع‌).
فكه‌ را درد غربت‌ پير كرده‌.
فكه‌ را سوز هجر زمين‌گير كرده‌.
فكه‌ را ژرفاي‌ انتظار، چشم‌ به‌ زيارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.
فكه‌ را تنهايي‌ عشق‌ قداست‌ بخشيده‌.
مگر مي‌شود پيامبر از فكه‌ گذر نكرده‌ باشد؟
مگر مي‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فكه‌ نسوخته‌ باشد؟

مگر مي‌شود حسن‌ در فكه‌ غريب‌ نباشد؟
مگر مي‌ شود حسين‌ در فكه‌ سر از بدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟
مگر مي‌ شود مهدي‌ فاطمه‌ بر فكه‌ گذري‌ ونظري‌ نداشته‌ باشد؟

 منبع: www.bsimchi.ir

تقدير از 10 دل‌نوشته برتر راهيان‌نور خراسان شمالی

 از 10 دل‌نوشته برتر راهيان‌نور خراسان شمالی در اهواز تقدير شد.

به  از نقل از ستاد خبری راهيان‌نور خراسان شمالی، در اهواز از ده دل‌نوشته برتر زائران كاروان خراسان شمالی حاضر در مناطق عملياتی جنوب تقدير شد.

اين زائران با حضور در يادمان شهدای دوران دفاع مقدس در استان خوزستان اقدام به نگارش دل‌نوشته و بيان حال و هوای خود از حضور در جمع شهدا كردند كه از بين اين دل‌نوشته‌ها، به قيد قرعه به ده نفر هدايای اهدا شد.

در بخش آقيان محمداسماعيل صفايی، حسين مجرد و اميد سبحانی و در بخش بانوان فرشته حقانی، عشرت معنوی، شهربانو نوری، اكرم رحيمی، سمانه زارعی، نصيبه گريوانی و زهرا نودهی به عنوان نفرات برتر اتخاب شدند.