واکنش امام خمینی به نامه مادر شهید


مادر شهیدی از کاشان دستبند طلایی را که برای آینده فرزندان خود کنار گذاشته بود در سال 67 به امام خمینی هدیه می‌کند تا هزینه جبهه‌های جنگ نماید.

مادر شهید سید علی اصغر کیا در نامه خود به حضرت امام نوشته است


واکنش امام خمینی به نامه مادر شهید

مادر شهید سید علی اصغر کیا در نامه خود به حضرت امام نوشته است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

محضر مقدس رهبر عظیم الشان انقلاب اسلامی حضرت آیت اللّه العظمی امام خمینی -روحی فداه - سلام علیکم از آنجا که مایل نیستم در این شرایط حساس وقت شریف را تصدیع نمایم بدون مقدمه سخنانم را آغاز می‌کنم.

من مادر یک شهید به نام سید علی اصغر کیا از خیل عظیم شهیدان اسلام عزیز هستم.

خود در اوایل زندگی بر اثر حادثه‌ای همسر عزیز خود را که از سادات بود از دست دادم و با چهار فرزند به یادگار از آن مرحوم مانده زندگی را ادامه دادم و یکی از آن‌ها را در جنگ تحمیلی تقدیم اسلام و آن حضرت نمودم و اکنون نیز آماده انجام تکلیف می‌باشم.

اماما، پیام پر از درد و محنت شما در پذیرش قطع‌نامه 598 آسایش را از روح و جسم ملت ایران و مستضعفان جهان به ویژه خانواده شهیدان گرفت و مطمئن باشید که آن‌ها هم همان‌گونه که فرمودید آن را مانند جرعه زهری نوشیدند ولی تحمل هر چیزی برای رضای خدا و مصلحت اسلام عزیز گواراست.

دشمنان قسم خورده اسلام عزم خود را جزم نموده‌اند که دین مقدس اسلام را منهدم و نابود نمایند و این را از اجداد و پیشینیان پلید خود به ارث برده‌اند. اما زهی خیال باطل.

خدایا تو شاهد باش که ما هم با تاسی به پیشوایان بزرگمان همچون ابراهیم و محمد و علی و زهرا و فرزندان معصومشان - صلوات الله علیهم اجمعین - و با تقلید از مرجع و ملجا عظیم الشان انقلاب عزم خود را جزم نموده‌ایم که تا آخرین نفر و آخرین نفس با اهداف نامبارک آن‌ها مبارزه کنیم.

اماما، راهپیمایی روز عید غدیر ثابت کرد که مردم شریف ایران مرگ را تحمل می‌کنند ولی ننگ خواری و ذلت در مقابل دشمنان اسلام را نه .

آن‌ها با این حضور نشان دادند که همواره گوش به فرمان رهبر الهی خود هستند و این اطاعت را به حکم آیه شریفه (اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول) تکلیف شرعی خود می‌دانند.

ما به شما اطمینان می‌دهیم که با اشک چشمانمان دامان و دلتان را شستشو و با خونمان نهری و با اجسادمان سدی در مقابل دشمنان اسلام ایجاد خواهیم کرد که در آن غرق و زمین‌گیر شوند

اماما، مبادا که شرایط روز دامان کبریایی شما را غبارآلود و دل مبارکتان را رنجور نموده باشد.

ما به شما اطمینان می‌دهیم که با اشک چشمانمان دامان و دلتان را شستشو و با خونمان نهری و با اجسادمان سدی در مقابل دشمنان اسلام ایجاد خواهیم کرد که در آن غرق و زمین‌گیر شوند.

اماما، اینجانبه هدیه‌ای ناقابل را که ذخیره نموده و ده‌ها فکر و خیال برای مصرف آن جهت رفاه خود و فرزندانم داشتم به منظور رفع نیاز جبهه‌های جنگ تقدیم می‌نمایم و همچنین نذر نموده‌ام که حقوق شش ماه خود را تقدیم نمایم.

لذا اکنون هدیه مذکور (یک قطعه دستبند طلا) را به همراه مبلغ سی هزار ریال (حقوق یک ماه ) تقدیم و بقیه را نیز تحویل خواهم داد.

انشاءاللّه.

در خاتمه آرزوی دعای خیر و تقاضای عاجزانه دارم که با دستخط مبارک (ولو کوتاه ) جواب نامه را مرقوم فرمایید.

از خداوند تبارک و تعالی به همراه همه مستضعفان و مسلمین و شیعیان طول عمر آن حضرت را با سلامت کامل خواهانم.

حاجیه شمسی نورانی، از طلاب علوم دینیه و از خدمتگزاران امداد امام خمینی کاشان، والده شهید سید علی اصغر کیا.

والسلام علیکم و رحمه‌الله.

اماما، اینجانبه هدیه‌ای ناقابل را که ذخیره نموده و ده‌ها فکر و خیال برای مصرف آن جهت رفاه خود و فرزندانم داشتم به منظور رفع نیاز جبهه‌های جنگ تقدیم می‌نمایم و همچنین نذر نموده‌ام که حقوق شش ماه خود را تقدیم نمایم.

لذا اکنون هدیه مذکور (یک قطعه دستبند طلا) را به همراه مبلغ سی هزار ریال (حقوق یک ماه ) تقدیم و بقیه را نیز تحویل خواهم داد

بسمه تعالی

فرزند عزیزم، خانم حاجیه شمسی نورانی نامه پر احساس شما را خواندم.

از شما و افرادی مانند شما نمی‌دانم چگونه باید قدردانی کرد.

من که در مقابل این همه محبت و صفا غیر از تشکر و دعا کاری نمی‌توانم انجام دهم.

دستبندت را برایت می‌فرستم تا از جانب من هدیه‌ای باشد برای تو، و معادل آن را با نذر حقوق شش‌ماهه ات را من خود به جبهه می‌فرستم.

از قول من به فرزندان عزیزت، این عزیزان ملت شریف ایران، سلام گرمم را برسان.

خدا یار و نگهدارت باد.

23 / 5 / 67



منبع : مشرق نیوز

اعلام فراخوان مسابقه 24 هزار شهيد، 24 هزار وبلاگ

فراخوان نخستين مرحله مسابقه وبلاگ‌نويسی «24 هزار شهيد، 24 هزار وبلاگ» به كوشش مركز مقاومت بسيج شهرداری تهران در نوزدهمين نمايشگاه قرآن اعلام شد.

مرحله نخست مسابقه وبلاگ‌نويسی 24 هزار شهيد، 24 هزار وبلاگ به كوشش مركز مقاومت بسيج شهرداری تهران برگزار می‌شود.

با توجه به اين كه بيش از 210 هزار شهيد در تاريخ انقلاب اسلامی با دغدغه بيداری مسلمانان جهان خون خود را نثار آرمان‌های انقلاب اسلامی كردند و بر اثر غفلت حتی نام آنها نيز ناشنيده باقی مانده است، بسيج شهرداری تهران اقدام به برگزاری اين مسابقه كرده است.

استفاده از وبلاگ برای برگزاری اين مسابقه با توجه به اين‌كه فرصتی ناب را فراهم می‌كند تا نام و اهداف والای اين شهدا در هياهوی غوغاهای جنجالی و گذر زمان به فراموشی سپرده نشوند، مورد استفاده قرار گرفته است.

از اين رو پورتال 24000shahid.ir، با هدف جمع‌آوری اطلاعات شهدای شهر تهران توسط شهروندان راه‌اندازی شده است. اين طرح كه طی مدت دو سال و در هشت مرحله انجام خواهد شد، با هدف گردآوری اطلاعات جامع 24 هزار شهيد شهر تهران از قبيل مواردی چون عكس‌ها، فيلم‌ها، نوارها، اسناد و دست‌نوشته‌ها و ... برنامه‌ريزی شده است.

علاقه‌مندان برای شركت در اين طرح، می‌توانند با در نظر گرفتن ملاحظات اعم از علاقه خاص، نسبت خانوادگی، هم محلی بودن و ...، وبلاگ شهيد مورد نظر خود را با نام كاربری خود در پورتال ثبت كنند و با جمع‌آوری اطلاعات، تكميل هر چه بيشتر اطلاعات از طريق مصاحبه با خانواده شهيد، بستگان، همرزمان و ...، و نيز جمع‌آوری آثار به جا مانده از آنان از جمله عكس، دست‌نوشته، وصيت‌نامه، فيلم و ...، نسبت به تامين محتوای وبلاگ اقدام كنند.

به 40 نفر از برگزيدگان اين طرح هزينه سفر به كربلای معلی و به 80 نفر هزينه سفر به مشهد مقدس اهدا می‌شود.

شبی در فاو


عملیات فاو نزدیک به هفت ماه کار شدید عملیاتی را می طلبید. بعد از این که تمام موقعیت ها آماده شد ما جمعی لشگر 27محمدرسول الله(ص) بودیم. بعد از این که به لشکر اطلاع دادند که عملیات در پیش داریم، نیروها را آماده کردند، ما از منطقه کرخه به اندیمشک به صورت کاملاً استتارشده و در پوشش اتوبوس هایی که روی آنها با پلاکاردهایی بزرگ نوشته شده بود: «بازدید دانش آموزان دبیرستان...


شبی در فاو

درسال 1363 ایران بعد از عملیات بدر، طرح عملیات وسیعی را برای منطقه فاو داشت. این منطقه، منطقه مسکونی بود مردم آبادان در این منطقه زندگی می کردند. عملیات باید در داخل منطقه و در یک فضای بسته انجام می شد. با توجه به این که مردم بومی منطقه آبادان و خرمشهر در منطقه بودند و تعدادی از نیروهای ستون پنجم دشمن نیز درمیان آنها بود و آنان اطلاعات را برای نیروهای عراقی گزارش می کردند، بنابراین شروع عملیات با مشکلات خاصی روبرو بود. پنج قرارگاه همزمان با هم باید برای عملیات آماده سازی می شد. عملیات فاو نزدیک به هفت ماه کار شدید عملیاتی را می طلبید.

بعد از این که تمام موقعیت ها آماده شد ما جمعی لشگر 27محمدرسول الله(ص) بودیم. بعد از این که به لشکر اطلاع دادند که عملیات در پیش داریم، نیروها را آماده کردند، ما از منطقه کرخه به اندیمشک به صورت کاملاً استتارشده و در پوشش اتوبوس هایی که روی آنها با پلاکاردهایی بزرگ نوشته شده بود: «بازدید دانش آموزان دبیرستان... از مناطق جنگی» در صورتی که این اتوبوس ها، مملو از نیروهای رزمنده ای بودند که آماده عملیات بودند. به این ترتیب ما را به منطقه دارخوین انتقال دادند. ما به مدت 15 روز در منطقه دارخوین بودیم و در آنجا دوباره ساماندهی شدیم. کار باید به حدی سری و مخفیانه انجام می شد که دشمن از آن هیچ اطلاعی پیدا نمی کرد. در غروب آفتاب شب بیستم بهمن ماه سال 1363 بود که به منطقه رسیدیم. نیروهای ما باید از سه رودخانه بهمنشیر، رودخانه کارون و اروند که در ورودی شهر قرارداشت عبور کنیم. در شب نوزدهم و بیستم بهمن بود که نیروهای گردان مالک و عمار به سمت رودخانه اروند حرکت کردند. اروند که عرض آن از 500متر تا بیش از دو کیلومتر می رسید، این کار بچه ها را بسیار سخت می کرد و ما مستقیم در دید نیروهای عراقی بودیم. قبل از ورود ما، یک گروه غواص خودشان را با طناب به داخل رودخانه متصل کرده بودند و به اصطلاح در اول خط بودند که بتوانند دشمن را شناسایی کنند و به اصطلاح راه را برای ورود نیروهای پیاده امن نمایند. گردان عمار به همراه نیروهای غواص از خط رد شدند و خط جنوبی شهر فاو شکسته شد.

ما از منطقه کرخه به اندیمشک به صورت کاملاً استتارشده و در پوشش اتوبوس هایی که روی آنها با پلاکاردهایی بزرگ نوشته شده بود: «بازدید دانش آموزان دبیرستان... از مناطق جنگی» در صورتی که این اتوبوس ها، مملو از نیروهای رزمنده ای بودند که آماده عملیات بودند

 گردان مالک که گردان ما بود، قرار بود در شب دوم عملیات وارد خط شود. هدف عملیات ما سایت موشکی ام القصر بود. حدود ساعت 12 یا یک نیمه شب بود که ما از رودخانه رد شدیم، با حرکات کاملا آهسته و سکوت مطلق، در اسکله فاو پیاده شدیم. روزانه 200-300 کیلومتر حرکت می کردیم و مجروحانی را که در حین عبور زخمی شده بودند نیز با برانکارد حرکت می دادیم. فرمانده گردان روی یکی صندلی ایستاده بود و بچه ها را از زیر قرآن عبور می داد و مدام می گفت ذکر خدا را فراموش نکنید. ما در ساختمان هایی که در آن نزدیکی بود پناه گرفتیم. موقع عبور یکی از نیروهای خودی گفت مواظب باشید پایتان را روی جنازه نگذارید. با وجودی که چندین عملیات شرکت کرده بودیم و مقداری آمادگی داشتیم کمی که جلوتر آمدیم دیدیم یکی از نیروهای دژبان عراقی که کلاه کاسکت سفید رنگی روی سرش بود، وقتی از وجود نیروهای عملیاتی خبردار شده بود نزدیک ساختمان شده بود و بچه ها او را با گلوله زده بودند و روی پیاده رو افتاده بود.

ما در داخل ساختمان پناه گرفتیم. نزدیکی های طلوع آفتاب و قبل از نماز، هواپیماهای عراقی آمدند و به صورت بسیار وسیعی شروع به بمباران منطقه کردند. این منطقه بیشتر با هواپیما و موشک بمباران می شد. این بود که نیروی هوایی ضدهوایی های زیادی را دراین منطقه مستقر کرده بود. برای اولین بار بود که توانستیم در یک روز حدود 75 تا از هواپیما را سرنگون کنیم. بمباران در منطقه به حدی بود که تمام آسمان تا نزدیکی های کویت را دود فراگرفته بود. ازساختمان ها بیرون آمدیم و پشت خاکریزها سنگر گرفتیم. دیدیم چند کامیون بزرگ پر از مهمات آورده بودند و نیروهای عراقی درحال تخلیه مهمات بودند که درگیری ها شروع شد. نزدیک 30-20 نفر از نیروهای عراقی در زیر کامیون پناه گرفته بودند و تیر خورده و کشته شدند.

شبی در فاو

 ما مقداری از مهمات که شامل توپ های صنعتی، تانک و غیره بود در آنجا بلااستفاده مانده بود به غنیمت گرفتیم و چون نیروهای آموزش دیده بودیم، مقداری از کاربردهای آن را می دانستیم این بود که از توپ های عراقی علیه خودشان استفاده می کردیم. در شب دوم عملیات سایت موشکی ام القصر بود که باید حذف می شد. نیروها سوار بر کامیون به طرف خط حرکت کردند. در نزدیکی های خط نیروها پیاده شدند تا مقداری استراحت کنند. به خاطر نزدیکی به رود اروند، روز منطقه بسیار گرم بود به حدی که از شدت گرما پوستمان می سوخت و شبها به قدری سرد بود که تمام استخوانهای بدنمان درد می کرد و سرما تا عمق جانمان نفوذ می کرد. ساعت 5:10 قرار بود که عملیات شروع شود. ساعت یک پشت خط اروند رسیدیم.

فاصله ما با نیروهای عراقی حدود 500 متر بود. در سمت راست ما جاده ام القصر قرارداشت که میدان مین بود و در سمت چپ کوت عبدالله قرارداشت. عراقی ها تمام نیروهایشان را در منطقه دیگری جمع کرده بودند و فکر می کردند که عملیات از جای دیگری آغاز می شود بنابراین نیروی کمی در منطقه گذاشته بودند. وقتی ما به پشت خط رسیدیم دو تانک در جاده ایستاده بودند و شدید تیراندازی می کردند. به طوری که راه ما را سد کرده بودند. هرچقدر گلوله به تانک می زدیم به تانکها نمی خورد. ساعت 20:10 دقیقه بود که به ما گفتند هرطوری شده باید عملیات شروع شود. در آخرین لحظه دیدیم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم. این بود که یک گروه ویژه برای عبوردادن ما آمدند. وقتی نیروها آمدند به ما گفتند: این میدان مین تخریب نشده است. ما به شرطی شما را از این منطقه عبور می دهیم که شما پایتان را فقط جای پای ما بگذارید نه کمی راست و نه کمی چپ. هر اتفاقی افتاد پای خودتان است. ما پشت سر این نیروها به ستون و آرام و با احتیاط حرکت می کردیم. میدان مین را بدون تلفات رد کردیم و به کمین عراقی ها رسیدیم.

من هم برگشتم که این جمله را به پشت سری خود بگویم احساس کردم گلوله ای به کمرم خورد. تکان آنقدر شدید بود که ضربه ای به صورتم خورد و هفت -هشت متری به بالا پرتاب شدم و مجدد به زمین برخوردکردم. احساس شهادت داشتم و نگاهم سوی آسمان بود. احساس می کردم بدنم از من فاصله گرفته، پاهایم را می دیدم ولی قدرت بلندشدن نداشتم

چند تا سنگر خالی بود که به هر سنگری که می رسیدیم نارنجگی پرتاب می کردیم تا مطمئن شویم کمینی نیست. همین طور که قدم به قدم پشت سر هم حرکت می کردیم نفر جلویی به من گفت بنشین. من هم برگشتم که این جمله را به پشت سری خود بگویم احساس کردم گلوله ای به کمرم خورد. تکان آنقدر شدید بود که ضربه ای به صورتم خورد و هفت -هشت متری به بالا پرتاب شدم و مجدد به زمین برخوردکردم. احساس شهادت داشتم و نگاهم سوی آسمان بود. احساس می کردم بدنم از من فاصله گرفته، پاهایم را می دیدم ولی قدرت بلندشدن نداشتم. کم کم صداها برایم نامفهوم شد. گاهگاهی به هوش می آمدم و دوباره از هوش می رفتم تا این که ما را به فرودگاه و از آنجا به بیمارستانی در تهران اعزام کردند و...

 به قول امام راحل مان شهدا ره صدساله را یک شبه پیمودند، هرچند ما از قافله آنها بازماندیم امیدواریم که بتوانیم راهشان را ادامه دهیم.

به نقل از کیهان

انتشار نخستين مجموعه شعر كُردي درباره دفاع مقدس

انتشار نخستين مجموعه شعر كُردي درباره دفاع مقدس

نومجموعه اشعار كُردي با موضوع دفاع مقدس براي نخستين بار در كتابي با عنوان «كازيوه 2» و به همت اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان كردستان به چاپ خواهد رسيد.

به نقل ازخبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، تمامي اشعار كُردي سروده شده از آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران تا پايان سال 1389، در كتاب «كازيوه 2» منتشر خواهند شد.

اين اشعار از ميان روزنامه ها و نشريات محلي استان كردستان و آثار شاعران فعال كُرد زبان در حوزه دفاع مقدس، انتخاب و گردآوري شده اند. «شاهرخ اورامي»، «احسان فريدوني»، «منصور دولتي» و «طاهره تختي» از جمله اين شاعرانند.

از آن جايي كه مناطق غربي كشور در طول جنگ تحميلي عراق عليه ايران، توسط ارتش متجاوز صدام مورد حملات شيميايي قرار گرفته اند، غالب اشعار كُردي دفاع مقدس دراين باره سروده شده اند.

مجموعه شعر «كازيوه 2» در آينده اي نزديك و به همت اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان كردستان منتشر خواهد شد.

كتاب «كازيوه 1» مجموعه اي از برترين آثار دفاع مقدس شاعران استان كُردستان را در خود جاي داده كه به زودي توسط اين اداره، به چاپ خواهد رسيد.

«كازيوه» در زبان كُردي به معناي صبح صادق يا سپيده دم است

زندگي نامه «شهداي سادات علوي» منتشر مي شود

زندگي نامه «شهداي سادات علوي» منتشر مي شود

كتاب «شهداي سادت علوي» نوشته شهاب الدين وطن دوست، براي چاپ به بنياد شهيد و امور ايثارگران استان اردبيل سپرده شده است. اين اثر سرگذشت جمعي از شهيدان دفاع مقدس را دربر دارد.

به نقل از ايبنا، شهاب الدين وطن دوست اظهار كرد: «شهداي سادات علوي» شامل سرگذشت 17 شهيد سيّد از استان اردبيل است.
نويسنده كتاب «پرواز دفاع مقدس» افزود: زندگي نامه هر شهيد از تولد تا حضور در دفاع مقدس و اطلاعاتي درباره مسووليت ها و نحوه شهادت آن ها در 15 صفحه تدوين شده است. تصاويري از اين شهيدان در جبهه هاي جنگ نيز در كتاب منعكس شده اند.
كتاب «شهداي سادات علوي» در آينده نزديك از سوي بنياد شهيد و امور ايثار گران استان اردبيل چاپ و روانه بازار نشر خواهد شد.

«كتابخانه تخصصي آزادگان» افتتاح مي شود

تا اوايل شهريور ماه /

«كتابخانه تخصصي آزادگان» افتتاح مي شود

موسسه فرهنگي پيام آزادگان تا اوايل شهريور ماه سال جاري از «كتابخانه تخصصي آزادگان» بهره برداري مي كند.

زهرا كرمي، مسوول «كتابخانه تخصصي پيام آزادگان» در گفت وگو با خبرنگار نويد شاهد اظهار كرد: اين كتابخانه با هدف تهيه آرشيوي از منابع مكتوب مرتبط با اسرا و آزادگان و براي انجام فعاليت هاي پژوهشي راه اندازي شده و تا اوايل شهريور ماه جاري مورد بهره برداري قرار مي گيرد.

وي ادامه داد: بر اساس بررسي هاي صورت گرفته حدود 600 عنوان كتاب درباره آزادگان منتشر شده كه تاكنون حدود 400 عنوان از اين آثار با همكاري كتابخانه تخصصي جنگ حوزه هنري تهيه و در صورت در دسترس نبودن اثر، نسخه سازي شده اند.

مسوول «كتابخانه تخصصي پيام آزادگان» درباره منابع جمع آوري شده در اين كتابخانه توضيح داد: كتاب هاي خاطرات و داستان، آثار تحليلي و حقوقي، كتاب هايي درباره ابتكارات، صنايع دستي و فعاليت هاي فرهنگي و هنري با موضوع اسارت، محوريت منابع جمع آوري شده در كتابخانه تخصصي آزادگان را شامل مي شوند.

كرمي در پايان از تهيه آرشيوي از كتاب هاي مربوط به اسراي ساير ملل در دوره هاي جنگ هاي جهاني اول و دوم براي مطالعات تطبيقي پژوهشگران در نگاه به اسارت و آزادگي، براي اين كتابخانه خبر داد.

«يک وجب و چهار انگشت» را از راديو بشنويد

کتاب «يک وجب و چهار انگشت» که به خاطرات آزاده عظيم حقي مي‌پردازد از امشب با صداي بهروز رضوي به مناسبت سالروز آزادي اسرا از راديو فرهنگ روايت مي‌شود.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، کتاب «يک وجب و چهار انگشت» تدوين محمد پور حلم است که به مناسبت سالروز آزادي آزادگان جنگ تحميلي از امشب و به مدت شش روز از ساعت 21 تا 21:30 از راديو فرهنگ روايت مي‌شود.

«يک وجب،چهار انگشت»، خاطرات شفاهي اسير آزاده عظيم حقي است که از کودکي او شروع مي‌شود و تا تمام شدن دوران اسارت ادامه پيدا مي‌کند. عظيم حقي، سال 62 وارد جبهه‌هاي دفاع مقدس شده و در عمليات کربلاي 5 به اسارت درآمده است.

بخش اول کتاب در مورد کودکي وي در شهر کومله از توابع لنگرود و آميخته با کار کشاورزي، شالي کاري و چايکاري و بعد هم اتفافات اوايل انقلاب در آن شهر است. بخش دوم کتاب در مورد جنگ و اعزام او به عنوان بسيجي است که وي رضايت‌نامه جعلي از پدر و مادر ارائه و به جبهه‌ اعزام مي‌شود تا اينکه در عمليات کربلاي 5 اسير مي‌شود.

اما مهم ترين بخش خاطرات اين کتاب، خاطرات حقي از دوران اسارت در اردوگاه اسارت تکريت است که در مورد اين اردوگاه تاکنون خاطراتي منتشر نشده و اولين بار است که در يک کتاب به حوادث اين دوران پرداخته مي‌شود.

کتاب «يک وجب و چهار انگشت» تدوين محمد پرحلم توليد حوزه هنري استان گيلان است که در 336 صفحه، قطع رقعي و در شمارگان 2 هزار و 500 نسخه و با قيمت 5 هزار و 500 تومان از سوي سوره مهر منتشر شده است.

در مهمانی ملکوت

باز آمدی به بزم باده نوشان شکیبا که دلارام عاشقان شوی.
باز آمدی که دل بری و جان بیاوری و نسیم صبح صفا در گیسوی مهرخان بیفکنی.

 

ramezan1

 


چه مهربان یار و چه نیکو انیس و چه زیبا ندیم منی ای اهل غمزه و اغماض، ای ماه بی مثال!
ندیم بدی بودم و ندیده انگاشتی و باز به سراغم آمدی!
دوباره مرا به میهمانی ملکوت می خوانی و شرم، زبان اجابتم بسته است و بغض حسرت از گذشته ی خویش، راه رهایی از نای بی نوایی ام می کاود.
جفا کردم، از تو وفا دیدم.
دیده به رویت بستم و ابواب عفو به رویم گشودی و عاشقانه سفیر رحمت دلدارمان شدی.
اشک انابه و لهیب دل و التهاب نگاهم ببین و ببخشای و سلام صمیم مرا دوباره پذیر و نامه ی ضیافت از من دریغ مدار!
تو رسول نگار و عشوه ی عرش و کرشمه ی احسان حبیب من و بشارت عنایت اویی.
ای ماه دلارای صائمان، رمضان!
به سراچه ی قلب غریبم خوش آمدی!
مهجوری من از راه فائزین قدر، حرمان هماره من است و دلجویی تو می جویم.
سحرت را دوست می دارم و هلالت بسان ابروی یار است و شبانگاهت عطر نیایش مولادارد.
عطش تو عاشورایی است و صیام، میثاق ما با قیام یاران نینواست.
غروب تو، طلوع فرحت ایمانیان است و خرسندی دوست؛ و طلوعت غروب رذیلت و ریمنی در آفاق انفاس روزه دار.
رمضان، ای موسم غفران و غوغای عفو!
تو ضیافت جمع علی جویان و محفل انس عاشقان مولایی!
عطشناکی ما در رؤیت هلال تو، عطش دیدار امیر عدل و عاطفه، علی (ع) است.
نکهت ولایت از لحظه های آسمانی تو می خیزد و جان را به جنان والیان می خوانی.
عجبا از این ضیافت عظما و محفل زیبا و نشور بی همتا!
اینک آیا بانگ چاووش رحمت را می شنوی؟
مباد از کاروان نیایشگران و نمازگزاران و سخا صفتان جدا افتی و ندیم حرمان و حسرت شوی.
در ماه مهرورزان و در ساحل زیبای ایمانیان، آماده ی آن شو که تن به دریای ناپیدا کرانه ی قدر بسپاری و همپای طاهران در وادی فطر پا گذاری و آنگاه به مدینة الایثار عاشورا رسی.
پروردگارا!
صیام و افطار و سحر و نیایش و نماز و قنوت و سجود و رکوع مان، بهانه ی تماشای یک نگاه ناز توست؛ دریغ مان مدار. تشنه ی آب و گرسنه ی طعام نیستیم.
ما تشنه دیدار توییم ای نور زمین و سماوات!
سیه روییم و در سپیدی بحر عنایت خویش، غسیل مان کن و با دلی پاکیزه بر خوان ضیافت رمضان، اذن جلوس مان ده.
شکرا که انتظاری تلخ به سرآمد و وصل شیرین یار، حاصل شد.
اینک سپیده، غالیه دان عطر نیایش می شود.
عطش رمضان، تذکار عطش عاشوراست.
لب های خشک روزه داران، حسین (ع) را زمزمه می کنند.
تلظی کام تشنگان، شوق وصال دریای ایثار اباالفضل (ع) در ساحل ارادت است.
رمضان، مقدمه ی محرم است.
قدر، دروازه ی شهر نینواست.
صیام، طلیعه ی قیام است و صائمین، طلایه داران سپاه قائم آل یاسین (عج).
در بهار وصل سالکانیم و توفیق حضوری دوباره در حلقه ی صالحان و دلدادگان دلارام یافته ایم و این شایان شکر در آستان خالق است.
دل هایمان را فرش راه یار می کنیم و با سوز عاشقانه و ترنم واژه های زلال وحی، قدوم بهار یاران و فصل وصل بهاری دلان را خوشامد می گوییم.
در ماه قربت و غفران، حجاب های ظلمت و نور، زدوده شده، جمال بی مثال نگار در رواق دیدگان دلدادگان، هویدا خواهد شد. بیایید حضورمان در میهمانی خدا را باور کنیم، غبار خود از خود بروبیم و در جریده ی رمضان ثبت نام کنیم.
یاران رمضان و یاوران عاشورا!
گوارایتان باد خوشگواری ضیافت نور.
ای میهمانان ملکوت! التماس دعا. 

با تشکر از پیام نور لار

نامه شهیده نسرین افضل به همسرش


 شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان می‌تواند به آن برسد و با خونش پیامی می‌دهد به بازماندگان راهش. همسرم بدان که من نسرین کسی که تو را دوست دارد، شهادت راهم بسیار دوست می‌دارم چون خدای خود را در آن زمان پیدا می‌کنم.

از تو می‌خواهم...


نامه شهیده نسرین افضل به همسرش

زندگینامه:

نسرین افضل در سال 1338 در خانواده مذهبی در استان فارس پا به عرصه وجود نهاد.

وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانش‌آموزان پر شعور و باشعور، بر بسیاری از نابه‌سامانی‌ها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت. این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب می‌کرد.

شهیده افضل، در آغاز سال 1360 با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهاد سازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد را به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگان‌ها همکاری داشت.

وی به خاطر نیاز شدید آموزش و پرورش به مربی، با عنوان مربی تربیتی در مهاباد مشغول به کار شد و هم‌زمان معلمان نهضت سوادآموزی نیز تحت تعلیم او قرار گرفتند. وی در سال 1361 با یکی از پاسداران ازدواج کرده و پس از ازدواج با وجود فعالیت زیاد اجتماعی، آنگاه که به کاشانه‌اش بازمی‌گشت، با ذوق و ظرافتی ستودنی، خانه ساده و بی‌پیرایه را به بهشتی روح بخش تبدیل کرد.

این شهیده در آخرین شب فروزندگی‌اش، با وجود تب شدید و بیماری از همسرش خواست که او را به مجلس دعای توسل برساند؛ با وجود پافشاری همسرش برای استراحت، در مراسم دعا حضور یافت و به گفته دوستانش آن شب مثل همیشه او به شدت منقلب بود.

مراسم دعا و نیایش به پایان رسید و این شهیده، در حالی که برای مراجعت به منزل سوار اتومبیل بود، در مسیر به کمین عوامل پلید آمریکا افتاد و در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجا که همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر 61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود رسید.

قسمتی از وصیت نامه خواهر شهید نسرین افضل 

«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله... ».

شهادت بالاترین درجه‌ای است که یک انسان می‌تواند به آن برسد و با خونش پیامی می‌دهد به بازماندگان راهش.

همسرم بدان که من نسرین کسی که تو را دوست دارد، شهادت را هم بسیار دوست می‌دارم چون خدای خود را در آن زمان پیدا می‌کنم.

از تو می‌خواهم اگر می‌خواهی فردی خدا گونه باشی و درس دهنده، از امروز و از این ساعت سعی کنی تماس خود را باخدای خویش بیشتر کنی و همین‌طور معلّمی باشی جدّی.

قسمتی از نامه خواهر شهید نسرین افضل به همسرش

محبت را در چشمانت می‌بینم، عاشقی هستی که با تمام وجود خدا را صدا می‌زنی و او را دوست داری که به پیشش بشتابی و دوست داری که مسلمانی خالص باشی و خدا گونه عمل کنی و به حد اعلا بپیوندی و به آخرین حد که مرز شهادت است برسی.

امیدوارم که اگر این لیاقت و سعادت را در پیشگاه خدا داری هیچ مشکلی و سدی در جلوی تو قرار نگیرد گر چه تو خود بارها اقرار کردی که سعادت نداری که آنچنان باشی، بدان کسانی بودند که حتی به خود امیدوار نبودند ولی آخر به هدف خود رسیدند و تو هم همیشه از خدا بخواه که تو را به آن حد برساند؛ و از تمام هواهای نفسانی دورت بدارد.

 عبدالله، از زمانی که من با تو آشنا شدم و شروع کردیم به حرف زدن در مورد ازدواج، من می‌دانستم که اگر زمانی با پاسدار ازدواج کنم، زمانی باید او را ترک کنم به همین دلیل به تو اطمینان می‌دهم که من هیچ‌وقت سدّی برای راه تو نخواهم شد.«والسلام».

در آن جمع تنها، شهیده نسرین مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و از آنجا که همیشه آرزو داشت مانند شهید مطهری به شهادت برسد، پس از یک سال حضور در مهاباد، در شامگاه دهم تیر 61 در اوج خلوص و خدمت به اسلام به آرزوی دیرین خود رسید

خاطره نخست: مسجد اباذر

او در اتاق تنها نشسته بود و خواهرش به آشپزخانه رفت و مشغول شد، طوری به در و دیوار اتاق نگاه می‌کرد که انگار برای خداحافظی از آن‌ها آمده است. چشمش روی دیوار اتاق‌ها خیره ماند. از پیشانی عکس استاد مطهری که در قاب روی دیوار، نگاهش می‌کرد. قطره‌های خون می‌چکید.

خوابی که چند شب پیش دیده بود، یادش آمد. از یک راه مه گرفته که کوه‌هایش از آسمان هم گذشته بود، رد می‌شد. ابرها جلوی چشم بودند. خورشید کمی دورتر در حرکت بود. آسمان پایین آمده بود. از راهی رد می‌شد و کتابی در دستش بود، حالا می‌بیند که عکس روی دیوار هم کتاب دارد. در خواب، گرگ زوزه می‌کشید، صدا نزدیکتر شد. گرگ حمله کرد. او فرار کرد، پایش به سنگی خورد، اما روی زمین نیفتاد. روی کوهی بلند که از آسمان هم گذشته بود، افتاد، سرش درد گرفت. از سرش خون آمد.

مادر گفته بود: خون خواب را باطل می‌کند. خیر است انشاء الله. به عکس روی دیوار خیره شد. یادش نمی‌آمد. سرش درد گرفته بود، به سنگی خورده بود، یا پنجه گرگی آزرده‌اش کرده بود؟

* خواهر با سینی چای وارد می‌شود. او همچنان به عکس خیره شده و با اشاره گفت: «من هم همین جای سرم تیر می‌خورد، انشاء الله». خواهر به چشم‌های او نگاه می‌کند، حتی نمی‌گوید: «این حرف‌ها چیه؟ خدا نکند، انشاء الله باشی و مثل صاحب عکس خدمت کنی. انشاء الله بمو نی و بچه‌هایی مثل او تربیت کنی...» خواهر فقط می‌گوید: «نسرین جان دیگه چند وقت گذشته. ظاهراً از خر شیطون پایین او مدی و دست به کار شدی ها». نفهمید خواهر چه می‌گوید. او دست به کار بود. یک عالم کار در مهاباد داشت که روی زمین مانده بود و خودش در شیراز، چرا معطل مانده بود!؟ با چه سختی میان آن خانه‌ها بین کوره راه‌ها و در اطراف شهر گشته بود و توانسته بود هفت نفر را برای شرکت در کلاس‌های نهضت سوادآموزی جمع کند. شش یا هفت نفر، نام‌هایشان را به یاد آورد، «کشور منیره شو، زیبا خان سفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفر بانو مغفرت، گلنار ساره سر». خواهر گفت: می‌خواهی اسمش را چه بگذاری؟

نامه شهیده نسرین افضل به همسرش

نسرین دوباره شمرد، شش نفر بودند یا هفت نفر، «کشور منیره شو، زیبا خان سفیدی، بیگم فتوره بان، رعنا نازجابرفکور، صفر بانو مغفرت، گلنار ساره سر، ماه منظر خیری» آهان، «ماه منظر خیری» را یادم رفته بود. خواهر گفت: نسرین جان کجایی تو؟ دو سال نیست که رفتی مهاباد، از وقتی هم که آمدی اینجا شیراز، خانه خواهرت، آمدی خداحافظی که دلش را خون کنی و بری، الآن دو سال از انقلاب می‌گذره، هنوز یک دل سیر ندیدمت، تا بود که دهات اطراف شیراز، پی جهاد و نهضت و بسیج و آموزش اسلحه و کمک‌های اولیه و... بودی. حالا هم که رفتی اونجا حسابی دستمان ازت کوتاه شده، باز اگر همین جا بودی هفته‌ای، ده روزی شاید می‌شد نیم ساعت دیدت.

نسرین گفت: حالا چی؟ الآن که در خدمتت هستم. خواهر نرم‌تر شد و گفت: عزیز دلم، اسم بچه را انتخاب کن، با آقا عبدالله هم صحبت کن، اسم داشته باشه خیلی بهتره! حواست را جمع زندگی‌ات بکن. تو همه چیز را فدای مهاباد می‌کنی ها!

نسرین گفت: حالا چی شده مگه؟ خواهر گفت: نسرین جان، حالت فرق کرده، سر و چشمت یک جوری شده، عین زن‌های حامله شدی، مواظب خودت هستی؟ نسرین گفت: چی شدم، یعنی...؟

خواهر دستی به موهایش کشید و گفت: نسرین جان یک هاله مادری، معصومیت، یک چیز خوب توی صورتت پیدا شده؛ این‌ها نشانه‌های لطف خداست. نشانه مادر شدن و لایق لطف خدا شدن است. نشو نه‌های مادر شدن و لایق لطف شدنه. خدا این لیاقت را به همه کس نمی ده. اگر هنوز مطمئن نیستی، همین جا برو دکتر، دیگه هم نرو مهاباد. بمون و استراحت کن به خدا مادر خیلی خوشحال می شه. دیگه برای ضریح «سید علاءالدین حسین» جای خالی نگذاشته. همه را دخیل بسته. برای همه امام‌ها، تک تک، روضه و سفره یا شمع نذر کرده، خب حالا بگو چند وقته؟

نسرین با تعجب گفت: چی چند وقته؟

خواهر گفت: که، کی قراره من خاله بشم؟ چند وقته دیگه؟

نسرین گفت: من برای خداحافظی او مدم، این حرف‌ها چیه؟

خواهر گفت: نه آمدنت معلومه نه رفتنت!

* نسرین دیر کرده بود از صبح زود رفته بود جهاد و حالا دیر وقت بود. پدر در اتاق راه می‌رفت، مادر دل‌شوره داشت. همه نگران بودند، پدر با تندی گفت: نه آمدنش معلومه و نه رفتنش، این که نشد وضع. 24 ساعت سر خدمت باشه، سر کار باشه. بالاخره استراحت می‌خواد یا نه؟

مادر گفت نمی دونم و الله تلفن زد، گفت: احمد، قدری خوراک و پول براش به بره، من هم نفهمیدم آدرس را به احمد گفت، یقین نزدیکای شیراز بوده توی راه یه خونواده جنگ زده را می بینه که بچشون مریضه، می‌خواست او نو به بیمارستان برسونه.

پدر گفت: خب به بیمارستان تلفن زدی؟ مادر گفت: مریض که نیست بگم صداش کنند مریض برده، اونجا که اسم همراه بیمار را یادداشت نمی‌کنند، بیمارستان فقیهی به اون بزرگی کی به کی است کی به کیه!

پدر گفت: این دختره چکاره است؟ همه جا سر می‌زنه، به داد همه باید، بچه من برسه؟ توی مسجد هیچ کس غیر از نسرین من نیست؟ توی جهاد هیچ کس مسئول نیست؟ تازه این خوابگاه عشایر رفتنش هم برنامه تازه‌اش شده، چند شب پیش هم رفته بود پیش بچه‌های عشایر یا اونها را می‌یاره خونه و مثل پروانه دورشون می چرخه و غذاهای رنگین جلوشون می‌گذاره، یا خودش می ره اونجا. مگه نباید خودش هم زندگی کنه، صبح نسرین کجاست؟ مسجد، ظهر نسرین کجاست؟ مسجد، شب نصف شب نسرین کجاست؟ مسجد.

مادر گفت: این‌ها را که می‌آورد خانه، ثواب دارد غریبند، از خانه‌شان دورند، آمده‌اند اینجا درس بخوانند، فردا کاره ای شوند. از من غذا پختن و آماده کردن خانه و شستن برای آن‌ها، اما اصلاً آرام و قرار ندارد. هر جا کار باشد، نسرین همان جاست، دنبال کار می‌دود.

عبدالله، از زمانی که من با تو آشنا شدم و شروع کردیم به حرف زدن در مورد ازدواج، من می‌دانستم که اگر زمانی با پاسدار ازدواج کنم، زمانی باید او را ترک کنم به همین دلیل به تو اطمینان می‌دهم که من هیچ‌وقت سدّی برای راه تو نخواهم شد

کریم گفت: کار یک جا بند شدن هم بهم دادن. توی جهاد هیچ کس بهتر، تمیزتر، دقیق‌تر از نسرین، کتاب خلاصه نمی کنه. همه کتاب‌های استاد مطهری را به خاطر پشتکاری که داره، نسرین خلاصه نویسی می کنه. خواهر جون از همه بهتر این کار را انجام می‌ده چون استاد مطهری را خیلی دوست داره و هم اینکه خیلی خوب کار می کنه. اما از بس دل رحم و مهربونه یکجا بند نمی شه، انگار که کار را بو می‌کشه. رفته توی دهات «دشمن زیادی» زن‌ها را برده توی حمامی که جهاد براشون درست کرده، کلاس آموزش احکام و بهداشت گذاشته! اصلاً یک کارهای عجیب و غریبی می کنه. عروسی هم که کردیم هیچ فرقی نکرده یک هفته بعد از ازدواجش برگشت مهاباد.

همین طور که بیرون مثل فرفره کار می‌کنیم، از وقتی هم که می‌رسه خونه می‌شوره، می‌پزه، و تمیز می کنه.

خاطره دوم:

همه دور هم نشسته‌اند و از خانواده‌هایشان تعریف می‌کنند. دل تنگی‌ها را نمی‌شود، پنهان کرد، هر کاری کنی بالاخره معلوم می‌شود. از لا بلای حرف‌ها، درد دل‌ها معلوم می‌شود از چه چیزی دل‌تنگ هستی. دور هم جمع شدنشان برای دعای توسل بهانه بود. می‌خواستند همدیگر را ببینند و از خانه‌هایشان، خانواده‌شان حرف بزنند، تا خستگی کارهای طاقت فرسایی که در مهاباد، سنندج، سقز، بانه انجام می‌دادند از تنشان بدر شود. برای کار فرهنگی آمده بودند، ولی خدا می‌داند که از هیچ کاری دریغ نداشتند.

نسرین از خانه و از مادر گفت: «من همیشه براش گل می‌خرم. هر شهری هم که برم، حتماً سوغاتی اون شهر را باید براش بخرم، جون و نفس من مادرمه. فقط خدا شاهده که چه جوری تونستم موقع شهادت داداشم، آرومش کنم. هر دعایی بلد بودم، خوندم، دو ماه طول کشید تا قضیه را قبول کرد. اونهایی که رفته بودند دهلاویه و سوسنگرد دنبال جنازه داداش، وقتی برگشتن باورشون نمی‌شد که مامان از هر جهت آماده باشه. خونواده من خیلی دوست داشتنی و خوب هستن. همشون رو دوست دارم».

نسرین ساکت شد. همه به او خیره شدند از ابتدای جلسه فقط همین چند کلام را گفته بود و دوباره در خودش فرو رفته بود. حالت‌های نسرین خیلی عجیب بود. حتی صبر نکرد نماز را به جماعت بخواند، گفت: شاید شهید شدم. معلوم نیست تا یک ساعت دیگه چی بشه؟

فاطمه پرسید: نسرین امشب چت شده؟

نسرین گفت: چیزی نیست تبم قطع شده، فقط شاید بخوام بهتون حلوا بدم!

محبت را در چشمانت می‌بینم، عاشقی هستی که با تمام وجود خدا را صدا می‌زنی و او را دوست داری که به پیشش بشتابی و دوست داری که مسلمانی خالص باشی و خدا گونه عمل کنی و به حد اعلا بپیوندی و به آخرین حد که مرز شهادت است برسی

فاطمه گفت: پاشید بریم اینجا هوا خیلی سرده اگر بمونیم حلوای همه مون رو باید خیر کنند. یخ زدیم پاشید بریم.

ساعت ده شب بود. مراسم دعای توسل تمام شده بود. موقعی که می‌خواستند سوار ماشین شوند، صدای تک تیرهایی به گوش می‌رسید، نزدیک ماشین نسرین گفت: بچه‌ها شهادتین تون را بگید. دلم شور می‌زنه. فاطمه سوار ماشین شد و گفت: توی تب می‌سوزی، انگار توی کوره هستی. دل‌شوره‌ات هم به خاطر همینه. ما که تب نداریم شهادتین را نمی‌گیم، فقط تو بگو نسرین جان.

خنده روی لب‌ها یخ زد، همگی سوار ماشین شده بودند. نسرین کنار در نشسته بود و شهادتین را می‌گفت: که تیری شلیک شد. تیر درست به سرش اصابت کرد. همان جا که آرزو داشت و همان طور که استادش «مطهری» به شهادت رسیده بودند، شهید شد.

و در همان مسجد اباذر که مجلس ساده عروسی‌اش را برگزار کرده بودند، مجلس ختم برگزار شد. نسرین شهید شده بود

 

روحش شاد و یادش گرامی


منابع : تابناک

داوري پانزدهمين دوره كتاب سال دفاع مقدس ، از اول شهريور ماه آغاز مي شود


محمود اكرامي فر:

داوري پانزدهمين دوره كتاب سال دفاع مقدس ، از اول شهريور ماه آغاز مي شود

دبير علمي پانزدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، از طبقه بندي موضوعي آثار رسيده به دبيرخانه اين جشنواره خبر داد و گفت: بررسي كتاب ها از اول شهريور سال جاري آغاز خواهد شد و حداكثر تا دهم مهر ماه به پايان خواهد رسيد.

به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) ،"دكتر محمود اكرامي فر"دبير علمي پانزدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس،درباره وضعيت كنوني پانزدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس اظهار داشت: نزديك به 450 عنوان اثر به دبيرخانه اين جشنواره ارسال و تمامي كتاب ها در موضوع هايي مانند خاطره، شعر، داستان، پژوهش فرهنگي و پژوهش هاي نظامي تقسيم شده اند.

وي ادامه داد: اكنون مشغول بازبيني مجدد كتاب ها هستيم تا هر اثر، در گروه خود قرار گرفته باشد و متناسب با آن ها سرداوران و داوران هر بخش را انتخاب كنيم. بررسي آثار از اول شهريور آغاز خواهد شد و حداكثر تا دهم مهر ماه به پايان خواهد رسيد.

دبير علمي پانزدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، در پاسخ به سوال خبرنگار ايبنا درباره معيارهاي انتخاب داوران اين جشنواره گفت: تخصص و توانايي علمي داوران در حوزه داوري گونه هاي ادبي مختلف و تسلط آن ها بر ادبيات دفاع مقدس، بخشي از معيارهاي انتخاب داوران اين جشنواره اند.

اكرامي فر، خطاب به ناشراني كه هنوز آثار منتشر شده خود را در سال 1389 به دبيرخانه دائمي جشنواره كتاب سال دفاع مقدس ارسال نكرده اند، گفت: تلاش مي كنيم، كتاب هايي كه تا پيش از اتمام مرحله پاياني داوري به دست ما مي رسند، وارد چرخه بررسي شوند.

مراسم اختتاميه و معرفي برگزيدگان پانزدهمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، دهم آبان ماه به همت بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس برگزار خواهد شد.

"هفت برگ عشق" منتشر مي شود

"هفت برگ عشق" منتشر مي شود

نوشته هاي عباس اسماعيلي درباره وقايع انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي عراق عليه ايران در قالب كتاب "هفت برگ عشق" منتشر خواهد شد.

به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، عباس علي رستمي نسب كه اين نوشته ها را گردآورده اظهار داشت: "هفت برگ عشق" برگرفته از 1500 صفحه نوشته هاي عباس اسماعيلي است.

وي افزود: "انقلاب تا خدمت سربازي"، "خدمت سربازي"، "شروع جنگ" و "چگونگي ورود به جنگ" عنوان هاي برخي از بخش هاي اين اثرند و جزيياتي از اتفاقات دوران انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي عراق عليه ايران در استان كرمان را دربر دارند.

كتاب "هفت برگ عشق" تا پايان سال 90 از سوي بنياد شهيد و امور ايثارگران استان كرمان منتشر خواهد شد.

معرفي 13 هزار شهيد در دو عنوان كتاب


نادر دريابان، بيش از 13هزار شهيد شلمچه و خرمشهر در سال هاي دفاع مقدس را در كتاب هاي "لاله هاي شلمچه" و "لاله هاي خرمشهر" معرفي مي كند.

به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) نادر دريابان،درباره چگونگي جمع آوري اطلاعات مربوط به اين دو اثر اظهار كرد: شهداي شلمچه و خرمشهر، در حساس ترين مقاطع دفاع مقدس و در زمان اجراي عمليات هايي همچون كربلاي 5 و بيت المقدس حماسه آفريده اند.

وي كتاب هاي "لاله هاي شلمچه" و "لاله هاي خرمشهر" را به عنوان بانك اطلاعاتي شهداي اين مناطق معرفي و خاطرنشان كرد: بخشي از زندگي نامه و وصيت نامه بيش از 13هزار شهيد شلمچه و خرمشهر، در اين دو كتاب جاي گرفته اند.

اين پژوهشگر دفاع مقدس با اشاره به تحقيقات صورت گرفته براي گردآوري اطلاعات مندرج در اين كتاب ها گفت: تدوين كتاب "لاله هاي خرمشهر" به پايان رسيده و مشغول تكميل كتاب "لاله هاي شلمچه" هستم.

دومين جشنواره خصوصي “داستان كوتاه پايداري” تا 20 شهريور اعلام شد

مهلت ارسال اثار به؛

دومين جشنواره خصوصي “داستان كوتاه پايداري” تا 20 شهريور اعلام شد

علاقه مندان به شركت در دومين جشنواره خصوصي “داستان كوتاه پايداري” كه به همت انتشارات هزاره ققنوس و همكاري خانه كتاب و انتشارات سفير اردهال برگزار مي شود تا 20 شهريور ماه فرصت دارند كه آثار خود را به دبير خانه جشنواره ارسال كنند.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد،موضوع كلي اين جشنواره “هشت سال پايداري ملت ايران در مقابل تجاوز بيگانه” است . تمامي موضوعات پيرامون جنگ عراق عليه ايران و نيز تاثيرات پس از آن ، ايثارگران ، پشت جبهه و … در اين محدوده قرار مي گيرند.

آثار مي بايست در قالب داستانك يا داستان كوتاه كوتاه ( Flash Fiction)، داستان كوتاه (short story ) و داستان ميني مال باشد. به عبارت ديگر حجم و تعداد سطور داستان از يك صفحه بيشتر نباشد. بديهي است داستان هاي بلند به مرحله نهايي داوري راه داده نخواهند شد.
آثار ارسالي نبايد در جشنواره هاي ديگر حائز رتبه شده باشد و تعداد داستان هاي ارسالي از سوي يك نويسنده براي شركت در جشنواره محدوديتي ندارد.

نويسندگان براي ارسال اثار خود مي توانند از يكي از اين روشها بهره ببرندارسال فايل داستان به ايميل nashr_1000@yahoo.com،ارسال لينك يا متن داستان خود را در بخش نظرات وبلاگ و سايت جشنواره،ارسال داستان به آدرس تهران صندوق پستي ۱۳۸-۱۵۷۱۵،ارسال داستان از طريق پيامك به شماره ۰۹۱۲۵۱۱۰۷۲۸، تحويل داستان به دبير خانه جشنواره.


مجموعه آثار برگزيده اين جشنواره توسط انتشارات هزاره ققنوس در قالب يك كتاب منتشر خواهد شد.

در بخش جنبي جشنواره علاقمندان مي توانند مقالات خود را درمحور هاي داستان هاي فلش فيكشن چرايي و چگونگي شكل گيري،نقش و جايگاه داستان هاي فلش فيكشن در فرهنگ شرق و ايران،ادبيات پايداري و داستان هاي فلش فيكشن،ظرفيت هاي داستان هاي فلش فيكشن براي انتقال فرهنگ به دبير خانه ارسال نمايند . گفتني است،مقالات برگزيده در كتاب جشنواره منتشر و در مراسم اختتاميه قرائت خواهد شد.

لازم به ذكر است،سال گذشته اولين دوره اين جشنواره برگزار شد در مراسم اختتاميه به برگزيده گان سكه بهار آزادي و جوايز نفيس ديگر اهدا شد. همچنين آثار منتخب در سه كتاب تحت عنوان « كتاب پايداري ۸۹» منتشر شد كه رونمايي از اين كتاب در روزهاي پاياني سال ۱۳۸۹ برگزار شد.

رمضان در سیره شهدا

بد نیست گاهی از خودمان بپرسیم ما کجا و آن ها کجا؟


ماه مبارک رمضان بود که مسعود به منزل آمد و از من خواست به تعداد چهل نفر غذای افطاری درست کنم. من هم اجابت کردم و او ساعتی قبل از افطار آمد و غذاها را برد. حدود ساعت 11 شب که برگشت به آشپزخانه رفت و شروع به خوردن غذا کرد. تعجب کردم ولی از او چیزی نپرسیدم تا آنکه...


ما کجا و آن‌ها کجا؟

این شب ها و روزهای تکراری و ملال آور، ما را از پرداختن به خود باز داشته اند؛ چه برسد به دستگیری دیگران. گویی، مهربانی های خالصانه دیگر از زندگی ما رخت بر بسته و دست نوازش کشیدن بر سر بینوایان از برنامه زندگی مان حذف شده است؛ روزهایی با ساعت هایی از تکرار و تکرار، با همه چیز بیگانه مان کرده است؛ هم با خود و هم با دیگران ... اما گاهی خوب است فراموش نکنیم که:

نخست:

هنگام برداشت گندم، حسین کیسه هایی از محصول را جدا می کرد و شبانه به خانواده های نیازمند می رسانید. شیوه اش هم این گونه بود که کیسه گندم را پشت درب منزل آنها روی زمین می گذاشت. زنگ می زد و وقتی صدای کسی از ساکنین منزل را می شنید که برای باز کردن درب می آید، پیش از آنکه درب باز شود آنجا را ترک می کرد. وقتی درب باز می شد آن فرد، بدون آنکه چهره حسین را ببیند، کیسه را به درون منزل می برد. آن طرف تر حسین خوشحال از کار خود، زنگ درب خانه ای دیگر را می زد تا باز هم پیش از آنکه درب باز شود... (مادر شهید حسین هوری)

دوم:

یک روز با خانواده سر سفره غذا نشسته بودیم که ناگهان زنگ درب منزل به صدا درآمد. محمد کاظم رفت تا درب را باز کند. پس از چند دقیقه که برگشت، غذای خود را از سفره برداشت و با خود برد و به کسی که مراجعه کرده بود، داد.

یک روز صبح هم که مسافری را در محله دیده بود، بدون آنکه او را بشناسد به منزل آورد و به او صبحانه داد. آن فرد نسخه ای در دست داشت، ولی هیچ جا را بلد نبود. محمد کاظم برخاست و نسخه را گرفت و داروها از داروخانه تهیه کرد. سپس پول کرایه برگشت او را داد و با خیال راحت و بدون هیچ منتی او را روانه دیارش کرد. (برادر شهید محمد کاظم زیبایی)

 پس از شهادتش، روزی طلبه شهید علی قلم بر نقل کرد که یک شب در ماه رمضان به همراه مسعود برای تعدادی از فقرا افطاری برده اند. آنجا بود که متوجه شدم، فرزندم مسعود که در آن زمان نوجوانی پانزده ساله بود، آن غذای افطاری را به مستمندان داده و خود در حالی که روزه بوده، لب به آنها نزد

سوم:

ماه مبارک رمضان بود که مسعود به منزل آمد و از من خواست به تعداد چهل نفر غذای افطاری درست کنم. من هم اجابت کردم و او ساعتی پیش از افطار آمد و غذاها را برد.

نزدیک ساعت 11 شب که برگشت به آشپزخانه رفت و شروع به خوردن غذا کرد، تعجب کردم ولی از او چیزی نپرسیدم تا آنکه پس از شهادتش، روزی طلبه شهید علی قلم بر نقل کرد که یک شب در ماه رمضان به همراه مسعود برای تعدادی از فقرا افطاری برده اند. آنجا بود که متوجه شدم، فرزندم مسعود که در آن زمان نوجوانی پانزده ساله بود، آن غذای افطاری را به مستمندان داده و خود در حالی که روزه بوده، لب به آنها نزده و خود، گرسنه به منزل برگشته بود. (مادر شهید مسعود گرگ زاده)

چهارم:

یک روز که به منزل رسیدم، دیدم قاسم فرش زیر پایمان را جمع کرده است. پرسیدم: چه شده است؟ پاسخ داد: پدر جان! یکی از همسایه هایمان هیچ فرشی برای زیر پای خود و خانواده اش ندارد. اگر این فرش را به آنها ندهیم، نماز و روزه هایمان اشکال دارد. قاسم بلافاصله قالی را برداشت و رفت و او را به همسایه مان داد و شاد و خوشحال به منزل بازگشت. (پدر شهید قاسم داخل زاده)


منبع : تابناک

10قانون براي رسيدن به خدا


در هر روز بايد 5 مسئله از احكام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دليلي نتوانستم اين عمل را بجا بياورم روز بعد بايد 15 مسئله بخوانم .(تاريخ اجراء 14/1/70)

به گزارش نويد شاهد، شهيد سيد مجتبي علمدار 11دي 1345 در شهرستان ساري متولد شد. شهيد علمدار در سن 17 سالگي به عضويت بسيج درآمد و در اواخر سال 1362 به كردستان رفت.

سيد مجتبي براي اولين بار در عمليات كربلاي يك شركت كرد و مدتي پس از آن وارد گردان مسلم بن عقيل در لشكر25 كربلا شد و تا پايان جنگ در آنجا ماند. او در عمليات كربلاي 4و5 نيز حضور داشت، در كربلاي 8 مجروح شد و مدتي بعد به جبهه بازگشت و در عمليات كربلاي10 در جبهه شمالي محور سليمانيه- ماووت شركت نمود.

سيد مجتبي علمدار در سال 1366 مسئووليت فرماندهي گروهان سلمان از گردان مسلم ابن عقيل - از گردانهاي خط شكن لشكر25كربلا- را برعهده گرفت و در عمليات والفجر10نقش آفريني موثري داشت.

شهيد علمدار در سه راهي خرمال، سيد صادق، دوجيله در منطقه كردستان عراق رشادتهاي فراواني را ازخود نشان داد و از ناحيه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بشدت مجروح شد. سيد مجتبي در دي ماه 1364، در عمليات والفجر 8، به شدت شيميايي شد.

شهيد علمدار بعد از اتمام جنگ در واحد طرح و عمليات لشكر 25 كربلا در ساري مشغول خدمت شد و علاوه بر اين مسئوليت در واحد تربيت بدني لشكر بعنوان عضو اصلي هيأت رهروان حضرت امام (ره) هم انتخاب شد.

حاج سيد مجتبي علمدار كه مداح اهل بيت هم بود سرانجام در اوايل دي سال 1375 به دليل جراحت شيميايي روانه بيمارستان شد و بعد از يك هفته بي هوشي كامل هنگام اذان مغرب روز 11 دي به شهادت رسيد.

آنچه خواهيد خواند قوانيني است كه سيد مجتبي علمدار براي خود وضع كرد تا با تربيت نفس و روح خويش در مقابل معبودش سربلند و سرافراز حاضر شود.

قانون اول: بارالها، اعتراف مي كنم از اينكه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نكردم. حداقل روزي ده آيه قرآن را بايد بخوانم.اگر روزي كوتاهي كردم و به هر دليلي نتوانستم اين ده آيه را بخوانم روز بعد بايد حتماً يك جزء كامل بخوانم.(تاريخ اجراء 4/5/69)

قانون دوم: پروردگارا! اعتراف مي كنم از اينكه نمازم را بي معني خواندم و حواسم جاي ديگري بود، در نتيجه دچار شك در نماز شدم. حداقل روزي دو ركعت نماز قضا بايد بخوانم.اگر روزي به هر دليلي نتوانستم اين دو ركعت نماز را بخوانم، روز بعد بايد نماز قضاي يك 24 ساعت (17 ركعت) بخوانم .(تاريخ اجراء 11/5/69)

قانون سوم: خدايا! اعتراف مي كنم از اينكه مرگ را فراموش كردم و تعهد كردم مواظب اعمالم باشم ولي نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب بايد دو ركعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دليلي نتوانستم اين دو ركعت را بجا بياورم روز بعد بايد 20 ريال صدقه و 8 ركعت نماز قضا بجا بياورم.(تاريخ اجراء 26/5/69)

قانون چهارم: خدايا! اعتراف مي كنم از اينكه شب با ياد تو نخوابيدم و بهر نماز شب هم بيدار نشدم.حداقل در هر هفته بايد دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهاي پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دليلي نتوانستم شبي را بجا بياورم بايد بجاي هر شب 50 ريال صدقه و11 ركعت تمام را بجا بياورم .(تاريخ اجراء 16/6/69)

قانون پنجم: خدايا! اعتراف مي كنم از اينكه «خدا مي بيند» را در همه كارهايم دخالت ندادم و براي عزيز كردن خودم كاركردم.حداقل در هر هفته بايد دو صبح زيارت عاشورا و صبح جمعه بايد سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دليلي نتوانستم زيارت عاشورا را بخوانم بايد هفته بعد 4 صبح زيارت عاشورا و يك جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه اي نتوانستم سوره الرحمن بخوانم بايد قضاي آن را در اولين فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاريخ اجراء 13/7/69)

قانون ششم:حداقل بايد در آخرين ركوع و در كليه سجده هاي نمازهاي واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دليلي نتوانستم اين عمل را انجام دهم، بايد به ازاي هر صلوات 10 ريال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.(تاريخ اجراء 18/8/69)

قانون هفتم: حداقل بايد در هر 24 ساعت 70 بار استغفار كنم.اگر به هر دليلي نتوانستم اين عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدي بايد 300 بار استغفار كنم و باز هم 300 به 600 تبديل مي شود.(تاريخ اجراء 30/9/69)

قانون هشتم: هر كجا كه نماز را تمام مي خوانم بايد در هفته 2 روز را روزه بگيرم، بهتر است كه دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دليلي نتوانستم اين عمل را بجا بياورم در هفته بعد به ازاي دو روز 3 روز و به ازاي هر روز 100 ريال صدقه بايد بپردازم .(تاريخ اجراء 19/11/69)

قانون نهم: در هر روز بايد 5 مسئله از احكام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دليلي نتوانستم اين عمل را بجا بياورم روز بعد بايد 15 مسئله بخوانم .(تاريخ اجراء 14/1/70)

قانون دهم: در هر 24 ساعت بايد 5 بار تسبيح حضرت زهرا(س) براي نماز يوميه و 2 بار هم براي نماز قضا بگويم. اگر به هر دليلي نتوانستم اين فريضه الهي را انجام دهم بايد به ازاي هر يكبار ، 3 مرتبه اين عمل را تكرار كنم.(تاريخ اجراء 15/3/70)
منبع:نویدشاهد                                 

فراخوان فيلمنامه نويسي كتاب هاي خاطرات جنگ منتشر شد

فراخوان فيلمنامه نويسي كتاب هاي خاطرات جنگ منتشر شد

نويد شاهد: سازمان توسعه سينمايي فراخوان فيلمنامه نويسي با موضوع خرمشهر و بر اساس كتاب هاي خاطره و تاريخ شفاهي دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري را منتشر كرد.

به گزارش نويد شاهد به نقل از خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)، سازمان توسعه سينمايي سوره طي فراخواني، آمادگي خود را براي حمايت از فيلمنامه ها و فيلم هاي كوتاه اقتباسي از كتاب هاي خاطرات دفاع مقدس دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري با موضوع حماسه خرمشهر مانند، "دا"، "شنام"، "كوچه نقاش ها"، "دسته يك" و "بابانظر" اعلام كرده است.

بر اساس فراخوان فيلمنامه نويسي با موضوع حماسه خرمشهر، گرچه فيلم هاي اقتباسي در اولويت قرار دارند، اما هر محصول تصويري درباره مقاومت 35 روزه خرمشهر (از آغاز جنگ تحميلي تا 4 آبان سال 1359)، حوادث اشغال 19 ماهه خرمشهر توسط ارتش عراق، آزادسازي خرمشهر و عمليات بيت المقدس (از 10 ارديبهشت تا 3 خرداد سال 1361)، داوري و كارشناسي و در صورت تاييد از حمايت سازمان توسعه سينمايي سوره براي ساخت و توليد برخوردار مي شوند.

مهلت ارسال اين آثار تا 31 شهريور 1390 است و فيلمنامه ها در نشاني تهران، تقاطع خيابان حافظ و سميه، حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، طبقه چهارم، سازمان توسعه سينمايي يا پست الكترونيكي info@sorehcinema.ir پذيرفته خواهند شد.

تهيه و توزيع مجموعه چهار جلدي «ره توشه راهيان نور» ويژه ماه مبارك رمضان

مجموعه چهار جلدي «ره توشه راهيان نور» ويژه ماه مبارك رمضان توسط دفتر تهيه و تاليف متون و نشريات معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تبليغات اسلامي در بين روحانيون مستقر سراسر كشور توزيع شد.

به گزارش روابط عمومي سازمان تبليغات اسلامي، مجموعه «ره توشه راهيان نور» شامل متون علمي ـ آموزشي مورد نياز مبلغان در ماه مبارك رمضان در 4 جلد با عنوان‌هاي بيداري اسلامي، رويت هلال، پيامهاي قرآن و گلبرگ احكام توسط دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم با حمايت معاونت پژوهشي و آموزشي سازمان تهيه و تدوين شده است.

گفتني است،مجموعه چهارجلدي «ره توشه راهيان نور» به منظور تعذيه فكري مبلغان در ماه مبارك رمضان تهيه و تدوين شده است.

شهادت سه برادر در یک روز


حسین گفت: کسی شهید نشده ولی رضا مجروح شده... به چشمانش خیره شدم و گفتم: رضا شهید شده؟ حسین در حالی که دست‌هایم را گرفته بود گفت: بله، گفتم بگو علی هم شهید شده؟ گفت بله. گفتم بگو حسن هم شهید شده گفت: بله مادر. آرام به داخل خانه رفتم و...


شهادت سه برادر در یک روز

نگاهی گذرا به زندگی این سه برادر شهید :

شهید حسن مظفر

تاریخ تولد : 29/2/34

شغل : کارمند

تاریخ شهادت : 6/5/1367 – عملیات مرصاد

شهید : علی مظفر

تاریخ تولد : 5/7/1337

شهرستان : پاکدشت

محل شهادت : منطقه عملیاتی مرصاد

تاریخ شهادت : 6/5/1367

ایشان در طول دفاع مقدس در چندین عملیات حضور چشمگیر داشت و بارها مجروح شد. این شهید بزرگوار که یکی از معروف‌ترین اساتید مراکز تربیت معلم و عضو شورای مرکزی اتحادیه انجمن‌های اسلامی شهرستان پاکدشت بود سرانجام در عملیات ظفرمند مرصاد به آرزوی دیرینه خود که همان شهادت بود رسید.

شهید رضا مظفر

تاریخ تولد : 12/2/1340

تحصیلات : خارج فقه و اصول

مسئولیت : حاکم شرع دادگاه انقلاب مسئولیت اجتماعی 

تاریخ شهادت : 6/5/1367   

عملیات مرصاد

 شک کرده بودم که چطور این‌ها با هم آمدند. وقتی کنار رفتم تا حسین داخل حیاط شود ناگهان بی اختیار یقه لباس حسین را گرفتم و گفتم: حسین جان جان مادرت نگذار مردم خبر شهادت فرزندانم را به من بگویند اول تو بگو.

حسین گفت: مادر هیچ کس شهید نشده...

گفتگو با مادر شهیدان مظفر

کوکب اسکندری مادر سه شهید (شهدای مظفر) سال‌هاست راوی مظلومیت شهدا و ایثارگران هشت سال دفاع مقدس است. روایتی شیرین از ایثار و شهادت اما تلخ از زبونی دشمن و منافقین کوردل که هزاران جوان ایرانی را قربانی کشورگشایی خود کردند.

مادر شهیدان مظفر در مورد پسرانش می‌گوید: آن‌ها 6 برادر بنام‌های حسین، حسن، علی، رضا، احمد و محمود بودند که با دسترنج حلال شاطر محمد مظفر (همسرم) بزرگ شدند. در سال 57 اوج مبارزات ملت ایران علیه رژیم ستم‌شاهی حسین معلم بود، حسن مدیر فرهنگی دانشگاه ابوریحان، علی مسئول امور تربیتی شهرستان ورامین، رضا طلبه حوزه علمیه که بعدها دادستان ورامین شد و احمد و محمود که دو پسر دوقلو بودند تحصیل می‌کردند.

در دوران انقلاب به فعالیت‌های مبارزاتی خود ادامه دادند تا اینکه انقلاب پیروز شد پس از پیروزی انقلاب «حاج رضا» مبارزات خود را از ایران به لبنان برد و بیش از یک سال هم صدا با مجاهدان مسلمان لبنانی در تمامی مبارزات علیه رژیم صهیونیستی حضور داشت و با از آغاز جنگ تحمیلی به ایران بازگشت.

حسن، رضا و علی قبل از شهادت ازدواج کرده و صاحب فرزند بودند. حاج حسن سه فرزند به نام‌های محمد، مریم و زهرا، حاج علی دو فرزند بنام‌های سپیده و سمانه و حاج رضا یک فرزند به نام حبیب داشت که تمامی خاطرات، آرزوها، اموال، فرزندان، همسر و دلبستگی‌هایشان را برای دفاع از کشور و اسلام به خدا سپردند و عاشقانه به جبهه رفتند. احمد و محمود هم که سن و سالی نداشتند به هر صورتی شده با تغییر تاریخ شناسنامه خود را به جبهه‌ها رساندند.

حتی پدر خانواده خمیر نان را کنار گذاشت و پا به پای جوانان در جبهه‌ها حضور داشت. خود من هم در پادگان علم الهدی اهواز با سایر خواهران بسیجی خدمات پشت جبهه را تأمین می‌کردم.

شهادت سه برادر در یک روز

محمود مظفر برادر شهدای مظفر (رئیس سازمان امداد و نجات هلال احمر کشور) در مورد شهادت برادرانش می‌گوید

: اواخر جنگ (سال 1368) نزدیک عملیات مرصاد بود. درست زمانی که منافقان قصد ضربه زدن به کشور را داشتند. یادم هست که یک شب پدر و مادرم تمام فرزندانشان را به میهمانی دعوت کردند. وقتی که سفره غذا جمع شد پدرم گفت: اگر می‌خواهید نان من حلالتان باشد و از شما راضی باشم باید در عملیات مرصاد حضور داشته باشید.

تازه از جبهه به مرخصی آمده بودیم تا کمی به احوالات خانواده برسیم ولی این کلام پدر تصمیم ما را برای حضور در عملیات مرصاد محکم‌تر کرد و همان شب ما 6 برادر به دو قسمت تقسیم شدیم. من (محمود) و حسین و احمد با یک گردان و علی و رضا و حسن هم با گردان دیگری از بچه‌های بسیجی پاکدشت راهی کرمانشاه (مرصاد) شدیم. جنگ سختی بود. یادم هست گردانی که برادرانم آنجا بودند به خط دشمن می‌زدند و بر می‌گشتند و بعد گردان ما جایگزین می‌شد تا گردان قبلی تجدید قوا کند.

محمود در مورد لحظه با خبر شدن از شهادت برادرانش می‌گوید: داشتیم سوار کامیون‌ها می‌شدیم تا جایگزین گردان جلو شویم. چند باری خواستم سوار شوم ولی می‌گفتند شما فعلاً بمانید...! هر دفعه به بهانه‌ای از سوار شدن من به کامیون جلوگیری می‌شد. تا اینکه چند نفر از بچه‌های گردانی که (رضا، حسن و علی) آنجا بودند با صورتی گرفته و نگران بدون سلام و علیک به سمت من آمدند. بعد از چند ساعت گفتند: شما دیگر لازم نیست به جلو بروید جنگ تمام شده و ما پیروز شدیم ولی حسن، علی و رضا و با چند نفر دیگر از رزمنده‌ها با نارنجک و تیربار محاصره شده و ... تا اینکه شهادتشان را خبر دادند.

مادر شهیدان مظفر می‌گوید: یادم هست زمانی که همسرم به تمامی فرزندان گفت که باید در عملیات مرصاد حضور داشته باشید حتی دامادها هم رفتند یکی با هواپیما، یکی با اتوبوس و دیگری با قطار. فقط حسین مانده بود و قرار بود چند روز دیگر با هواپیما برود هرچند که قلبا دوست داشتم همه حضور داشته باشند ولی زمانی که وقت رفتن آخرین فرزندم رسید به حسین گفتم: حسین جان فکر می‌کنم در این عملیات تمام برادرانت شهید شوند تو بمان و نرو. حسین یک نگاه شیرینی به من کرد و گفت: مادر خداحافظ... و من ماندم با چهار خانواده بی سرپرست.

یادم هست که یک شب پدر و مادرم تمام فرزندانشان را به میهمانی دعوت کردند. وقتی که سفره غذا جمع شد پدرم گفت: اگر می‌خواهید نان من حلالتان باشد و از شما راضی باشم باید در عملیات مرصاد حضور داشته باشید

با اینکه دوست داشتم خودم هم در عملیات نقشی داشته باشم ولی ماندم تا عروس‌های جوان و نوه‌های کوچکم بهانه گیری نکنند و برایشان مادری کنم.

خانم اسکندری می‌گوید: یک روز که داشتم اخبار جنگ را از تلویزیون نگاه می‌کردم اعلام شد: ایران در عملیات مرصاد پیروز شده است. خیلی خوشحال بودم و گریه می‌کردم ولی وقتی تصاویری از خودروهای منفجر شده و اجساد سوخته نشان دادند تنم لرزید گفتم نکند فرزندان من جزو این اجساد باشند و با ذکر حسین (ع) و مظلومیتش در صحرای کربلا خودم را آرام کردم.

فردای آن روز حالم زیاد خوش نبود. برای همین تصمیم گرفتم بروم دکتر. چادرم را سر کردم وقتی درب حیاط را باز کردم دیدم یک ماشین پیکان جلوی خانه توقف کرده است. داخل پیکان تا حاج حسین من را دید از ماشین پیاده شد. هر چند که مادران از سلامت فرزندشان بعد از جنگ خوشحال می‌شوند ولی من بلافاصله گفتم: حسین جان چرا آمدی...؟

حسین گفت: مادر جان جنگ تمام شده و ما پیروز شدیم. در حال صحبت کردن بودیم که همسرم هم از ماشین پیاده شد.

شک کرده بودم که چطور این‌ها با هم آمدند. وقتی کنار رفتم تا حسین داخل حیاط شود ناگهان بی اختیار یقه لباس حسین را گرفتم و گفتم: حسین جان جان مادرت نگذار مردم خبر شهادت فرزندانم را به من بگویند اول تو بگو.

حسین گفت: مادر هیچ کس شهید نشده... بعد از چند دقیقه دوباره به حسین گفتم: بگو... حسین گفت: کسی شهید نشده ولی رضا مجروح شده و باید به ملاقاتش برویم.

شهادت سه برادر در یک روز

وقتی حسین این را گفت به چشم‌هایش خیره شدم و گفتم: رضا شهید شده...؟ حسین در حالی که دست‌هایم را گرفته بود گفت: بله مادر شهید شده. گفتم بگو علی هم شهید شده؟ گفت بله. گفتم بگو حسن هم شهید شده گفت: بله مادر و آرام آرام به داخل خانه رفتم و نشستم.

حسین گفت: مادر گریه کن. گفتم 35 سال قبل وقتی به زیارت امام حسین (ع) رفتم گفتم: یا سیدالشهدا آیا ما از زن‌های بنی اسد کمتر بودیم که در کربلا یاری‌ات کنیم. آلان جوان دارم تا در راه تو قربانی کنم. بعد سجده کردم و گفتم: یا بانو زینب کبری (س) یا سیدالشهدا (ع) دیدید سر قولم بودم و فرزندانم را در راه تو و خدای تو قربانی کردم.

وقتی حسین خبر شهادت ولی الله قومی یکی از همسایگانمان را داد آن وقت گریستم چون ولی الله مادر نداشت.

پنج روز بعد جنازه‌های فرزندان شهیدم را به دانشگاه ابوریحان پاکدشت آوردند. من به همراه همسران و فرزندان شهدا به دانشگاه رفتم. وقتی بالای سر شهدا رسیدم به همسران و فرزندانشان گفتم: اگر گریه کنید نمی‌گذارم روی ماهشان را ببینید. به آن‌ها گفتم عزیزانم شهادتتان مبارک. سلام مرا به مولایم حسین (ع) برسانید...

بعد به بهشت شهدای پاکدشت (ده امام) رفتیم. من خودم وارد قبر شدم و فرزندانم را یکی یکی بوسیدم و در دل خاک به امانت گذاشتم.

 پنج روز بعد جنازه‌های فرزندان شهیدم را به دانشگاه ابوریحان پاکدشت آوردند. به آن‌ها گفتم عزیزانم شهادتتان مبارک. سلام مرا به مولایم حسین (ع) برسانید...

بعد به بهشت شهدای پاکدشت (ده امام) رفتیم. من خودم وارد قبر شدم و فرزندانم را یکی یکی بوسیدم و در دل خاک به امانت گذاشتم

مادر شهدای مظفر پس از گذشت 33 سال از انقلاب اسلامی می‌گوید: نسل امروز تعریفی از انقلاب اسلامی، مبارزه و شهادت در راه خدا ندارند و این نیاز به فرهنگ سازی و بازگویی تاریخ انقلاب دارد و وظیفه تمام دستگاه‌های دولتی است.

مادر شهید در پاسخ به این پرسش که آیا رسانه‌ها و صدا و سیما در تولید برنامه‌هایی با ترویج فرهنگ ایثار و شهادت موفق بوده‌اند گفت: خیر متأسفانه هر وقت کارشان گیر می‌کند چند برنامه ویژه شهدا می‌سازند و چند شهید گمنام را تشییع می‌کنند در حالی که شهدا ابزار نیستند وقتی هم کارشان تمام شد شهدا بی شهدا و فراموش می‌شوند.

برای مشاهده تصاویر در ابعاد بزرگتر روی آن کلیک کنید


منابع :   مهر ،ساجد  ،هابیلیان  ،جلوه ایثار

نرم‌افزار چندرسانه‌ای «حجاب و عفاف از ديدگاه شهدا» رونمايی می‌شود

رئيس اداره انتشارات و اطلاع‌رسانی سازمان بنياد شهيد استان اصفهان از توليد نرم‌افزار چندرسانه‌ای «حجاب و عفاف از ديدگاه شهدا» با همكاری مؤسسه نرم‌افزاری «فلق» اصفهان خبر داد.

حجت‌الاسلام سيدمحمدرضا علاءالدين، رئيس اداره انتشارات و اطلاع‌رسانی سازمان بنياد شهيد استان اصفهان در گفتگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) درباره روند توليد نرم‌افزار چندرسانه‌ای «حجاب و عفاف از ديدگاه شهداء» گفت: اين نرم‌افزار چندرسانه‌ای اولين طرح پژوهش موضوعی وصايای شهدای استان اصفهان است كه به همت گروه پژهشی «كوثر» و با همكاری مؤسسه نرم‌افزاری «فلق» اصفهان، زيرنظر اداره انتشارات و اطلاع‌رسانی معاونت پژوهشی و ارتباطات فرهنگی سازمان بنياد شهيد اين استان در سال گذشته انجام گرفته است و در آينده نزديك توليد خواهد شد.

علاءالدين با اشاره به ضرورت و اهميت توليد اين نرم‌افزار اظهار كرد: احيای وصايای شهدا و بازخوانی هدفمند آنها در دهه توسعه و پيشرفت امری ضروری است و پيشرفت و تعالی فرهنگی و معنوی جامعه اسلامی در سايه‌ وصايای پربار و انسان‌ساز شهدا كه ملهم از آيات نورانی قرآن، احاديث حكيمانه معصومين(ع) و معارف بلند دينی است، تحقق پيدا می‌كند.

رئيس اداره انتشارات و اطلاع‌رسانی سازمان بنياد شهيد استان اصفهان ادامه داد: ياد و نام شهدا بايد به ‌عنوان پيش‌قراولان فرهنگ و تربيت دينی مطرح شود و در اين راستا موضوع «حجاب و عفاف از ديدگاه شهدا» يكی از موضوعات قرآنی موجد در وصايای شهداست و در اين طرح تحقيقی صدها راهبرد، راهكار، برنامه و توصيه در زمينه تثبيت و پرورش اين امر مهم مطرح شده است.

مدير مؤسسه فصل‌نامه قرآنی «كوثر» درباره محتوای اين نرم‌افزار اظهار كرد: نرم‌افزار چندرسانه‌ای «حجاب و عفاف از ديدگاه شهدا»، شامل مجموعه‌ای از وصايای شهدای استان اصفهان درباره اين موضوع است و جملات آنان درباره اين موضوع بعد از نمايه‌گذاری دقيق، كارشناسانه و رعايت تقدم و تأخر محتوايی در اين محصول قرار گرفته‌اند.

وی خاطرنشان كرد: علاوه بر بخش جملات ناب شهدا درباره حجاب، حجاب و عفاف از ديدگاه قرآن، تلاوت آيات درباره حجاب از قرآن، جملات و موضع‌گيری‌های امام خمينی(ره)، مقام معظم رهبری و شخصيت‌های مذهبی درباره اين موضوع و نيز سرگذشت و تاريخچه عفاف و حجاب در ايران، از ديگر بخش‌های اين نرم‌افزار محسوب می‌شوند.

علاء‌الدين تصريح كرد: بخش «نامه‌ای به دخترم» از جمله بخش‌ها و موضوعات جذاب و خواندنی نرم‌افزار چندرسانه‌ای «حجاب و عفاف از ديدگاه شهدا» است كه شامل آخرين سفارشات و وصايای اين شهيدان به دخترانشان با رويكرد تربيتی و اخلاقی است. همچنين در اين محصول عكس‌هايی از شهدای زن شاخص استان اصفهان گنجانده شده است.

يادآور می‌شود، اين جملات و وصايا از ميان وصيت‌نامه‌های شش‌هزار شهيد دارای وصيت، از ميان 24 هزار شهيد استان اصفهان استخراج شده است و در دهه اول ماه مبارك رمضان رونمايی و توليد خواهد شد.

خدایا ! انتقام خون بابای این دختر کوچولو رو خودت بگیر(عکس)

دختر شهید داریوش رضایی نژاد که سه روز پیش تروریست ها پدرش را مقابل چشمان معصوم و وحشت زده اش با 4 گلوله کشتند و با یک تیر مادرش را مجروح کردند.
دختر شهید رضایی نژاد

دختر شهید رضایی نژاد

دختر شهید رضایی نژاد

عکس یادگاری
عکسی که دخترک تا همیشه با حسرت به آن نگاه خواهد کرد ، تروریست ها ، خانواده کوچک او را از هم پاشیدند.